X
تبلیغات
هيئت ابوالفضليهاي باغ فردوس
هيئت ابوالفضليهاي باغ فردوس
حسينيه جوانان اسلامي متوسلين به حضرت ابوالفضل ع تاسيس 1322(برادران حاجي عباسي)

خادمین هیئت در شب آخر ماه صفر1390 در حال جمع آوری سیاهی و چند عکس یادگاری به همراه بزرگتر های هیئت







ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 اسفند1390 توسط خادمين هيئت


باید برای روضه دلی دست و پا کنم

خون گریه می کنم به هوای نگاه تو

تا حق اشکهای شما را ادا کنم

من از حکایتت چه بگویم که بعد تو

قدّ فرشته های خداوند هم خم است

کو آن قلم که وصف صفات تو را کند

مادر برای وصف تو این بیت ها کم است

روضه دوباره دور سرم چرخ می زند

وقت زحال و روز وخیمت نوشتن است

شاعر بیا که وقت زیارت رسیده است

خون گریه کن که وقت مصیبت نوشتن است

شیطان میانه دارِ چنین هتک حرمتی

در اجتماع اینهمه نامحرم حسود

بیعت شکن٬سقیفه ای و تازیانه زن

در بین آن جماعت نامرد کم نبود

حتما برای غصب ولایت رسیده اند

دشمن چقدر کینه ای و بی مروّت است

هیزم تمام عرض گذر را گرفته است

اینها برای خانه ی وحیِ نبوت است؟

با گریه گفت باغ فدک را نمی دهم

دیگر به درب خانه ی مولا لگد نزن

از دختر رسول خجالت نمی کشی؟

بس کن دگر به شوهر من حرف بد نزن

با کینه ای که ریشه ی آن جنگ خیبر است

در را شکست فاطمه حتّی تکان نخورد

آهسته گفت فضّه خضینی و یا علی

از پشت در به خاطر مولا تکان نخورد

مسمار لعنتی نفسش را گرفته بود

آتش به قصد صورت ماهش زبانه زد

یا ایها الرسول کجایی که دشمنت

بر بازوی حبیبه ی تو تازیانه زد

بس کن دگر جسارت از این بیشتر نکن

بر بانویی که آیه ی قرآنی خداست

بگذر زقتل انسیه ی حضرت رسول

زن را زدن به رسم مسلمانی کجاست؟

هفتادو پنج روز پر از درد بعد از آن

راوی نگفت فاطمه با پهلویش چه کرد

هفتادو پنج روز نگاه از علی گرفت

حتی شکایت از ورم بازویش نکرد...

_______________________
شاعر:عبدالحسین مخلص آباد


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 اسفند1390 توسط خادمين هيئت


حكایت پیوستن طیب حاج رضایی به هیأت ابوالفضلی‌های باغ‌ فردوس

هیأت جوانان اسلامی متوسلین به حضرت ابوالفضل (ع) معروف به

ابوالفضلی‌های باغ‌فردوس

توسط یكی از هفت برادر مشهور تأسیس شد و بعدها معروف‌ترین

لوطی‌های تهران یعنی طیب حاج‌ رضایی و حسین رمضون‌ یخی عضو آن شدند.

«هفت كچلان» لقب برادران «حاجی عباسی» بود.

5 تن ازاین برادران به خاطر واگیر شدن بیماری‌ «گری» در تهران دردهه 10 شمسی

همزمان دچار ریزش موقت مو شدند و اعضای محل به آنها این لقب را دادند.


*هفت برادر، هیأت تأسیس می‌كنند



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 بهمن1390 توسط خادمين هيئت


 
لعنت به آنکه پایه گذار سقیفه شد

لعنت به هر کسی که به ناحق خلیفه شد

لعنت به آنکه بر تن اسلام خرقه کرد

این قوم متحد شده را فرقه فرقه کرد

تکفیر دشمنان علی (ع) رکن کیش ماست

هرکس محب فاطمه شد قوم و خویش ماست

ما همکلام منکر حیدر نمی شویم

ما با مغیره ها برادر نمی شویم

با ما مگو که شیعه و سنی برادرند

ما با حرامزاده برادر نمی شویم

 

 

لعنت خدا به ابوبکر - عمر و عثمان


نوشته شده در تاریخ شنبه 15 بهمن1390 توسط خادمين هيئت


امشب بعد از سال ها بی اختیار مناظری از جلوی چشمم

گذشت که دلیلش رو مثل باقی اتفاقاتی که توی چند روز

گذشته برام پیش اومده بود٬ نمیدونم ولی بدجور هواییم

 کرد ..یاد جایگاه بزرگان افتادم که خوارترین هایی چون منم

 بهش تیکه زدن٬ جایگاهی که  روی زمین بی همتا و بی

مثاله٬  جایگاهی که هرکس آرزوی دیدنشو داره

 جایگاهی که بزرگان بسیاری رو به خاک کشید٬ جایگاهی

 که هوش ازسر عرشیان و فرشیان برده جایگاهی

که الان دیدنش تو خوابم برام شده آرزو ٬ جایگاهی

 که این روزا قلب تموم عاشقارو به سمت خودش

 کشیده ..درست حدس زدین حرم با صفای امیرالمومنینع

 رو میگم ..امشب  نمیدونم چی شد که تموم لحظات

زیارت آقا از جلو چشمم گذشت یاد قشنگ ترین لحظه

 عمرم افتادم یعنی درست زمونی که برای اولین بار تو

زندگیم اون هم تو اوج جوونی تو ۲۰ سالگی خودمو جلوی

 گنبد طلایی آقا امیرالمومنینع دیدم ..نمیدونم کیا توی

 این سن تونستن برن زیارت نمیدونید دیدن گنبد و بارگاه

آقا چه شور و حالی داره اوم زمانی که خیلیا تو 

حسرت دیدنش از دنیا رفتن و تو در ابتدای جوونی تونستی بری

 پابوس کسی که انتهای همه خصائل بشریه آقایی که...

 من در حدی نیستم که بتونم چیزی از بزرگی ایشون بگم

 ولی میتونم از خوار بودن خودم بگم

 من چی کردم تو اوج جوونی رفتم زیارت

 یعنی تونستم معرفت خودمو نشون بدم؟

یعنی تونستم حرمت این خاندانو حفظ کنم؟

چقدر تونستم از اون سفربرای بعدها توشه جمع  کنم؟

واقعا لیاقت یدک کشیدن اسم کربلایی رو دارم؟

 یعنی تونستم کربلایی بمونم؟

  تونستم نمازی مثل  اون نماز صبح تو ایوون طلایی حضرت امیر بخونم؟

 چقدر تونستم به عنوان شعیه ایشون رفتار کنم؟

چقدر از دستورات و سبکو سیاق ایشون پیروی کردم؟

 چند بار برای رضای خدا دست بنده خدا رو گرفتم؟

کجا رضای خدا رو بر رضایت خودم ترجیح دادم؟

این سوالاتیه که حسابی منو بهم ریخته و

جوابشون همه منفیه یا هیچ وقته ..خدایا منو

 ببخش بخاطر همه نعمت هایی که بهم دادی و

 من بازم دارم از فرمان تو سر پیچی میکنم!


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 19 شهریور1388 توسط خادمين هيئت


اى که در آسمان آثار عظمتش هویدا است اى که در زمین نشانه

 هایش آشکار است اى که در هر چیز برهانهاى او موجود اى که در

دریا آثار شگفت انگیز دارد اى که در کوهها است گنجینه هایش

 اى که خلق را پدید آورد سپس بازگرداند اى که به سویش همه

 امورات بازگردد اى که در هر چیز لطف و مهرش را آشکار ساخته

 اى که خلقت هر چیز را نیکو ساخته اى که تصرف کرده در

 همه خلایق قدرت او اى دوست آنکس که دوستى ندارد اى

طبیب آن کس که طبیبى ندارد اى پاسخ ده آن کس که پاسخ ده

 ندارد اى یار دلسوز آن کس که دلسوزى ندارد اى رفیق آن کس

 که رفیق ندارد اى فریادرس آن کس که فریادرسى ندارد اى

راهنماى آنکه راهنمایى ندارد اى مونس آنکس که مونسى ندارد

 اى ترحم کننده آن کس که ترحم کننده اى ندارد اى همدم

آن کس که همدمى ندارد اى کفایت کننده آن کس که از او کفایت

 خواهد و اى رهنماى کسى که از او راهنمایى خواهد اى نگهبان

کسى که از او نگهبانى خواهد اى مراعات کننده کسى که از او رعایت

 خواهد اى بهبود دهنده کسى که از او بهبودى خواهد اى داور کسى

 که از او داورى جوید اى بى نیاز کننده کسى که از او بى نیازى

خواهد اى وفا کننده کسى که از او وفا خواهد اى نیرو ده آن

کس که از او نیرو خواهد اى سرور کسى که او را به سرورى خواهد

ـــــــــــــــــــــــ

منزهی تو که به جز تو پروردگاری نیست فریاد فریاد

ما را از آتش جهنم نجات بده ای پروردگار


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 17 شهریور1388 توسط خادمين هيئت


اى که در هر چیز دستورش نفوذ کرده اى که علمش به هر

چیزى تعلق یافته اى که قدرت و توانائیش به هر چیزى رسیده

اى که بندگان شماره نعمتهایش را نتوانند اى که خلائق از عهده

شکرش برنیایند اى که عقول درک عظمت و جلالش نتوانند اى که

اوهام و خیالات به کنه ذاتش نرسند اى که عظمت و بزرگى لباس

 او است اى که بندگان از حکم او سرپیچى نتوانند اى که سلطنتى

 جز سلطنت او نیست اى که بخششى جز بخشش او نیست  

 اى که از آن اوست عالى ترین مثالها (که حجج الهیه باشند)

 اى که خاص اوست برترین اوصاف اى که از آن اوست دنیا و

 آخرت اى که از آن او است بهشت آن جایگاه آسایش اى که

 براى اوست نشانه هاى بس بزرگ اى که براى او است نامهاى

 نیکو اى که براى او است فرمان و داورى اى که از آن او است

هوا و فضا اى که از آن او است عرش و فرش اى که از آن

 او است آسمانهاى بلند  خدایا از تو مى خواهم به حق نامت

 اى درگذرنده اى آمرزنده اى شکیبا اى سپاس پذیر بندگان اى

 مهربان اى توجه کننده اى مورد توجه و درخواست بندگان

 اى مهرورز اى منزه اى پاکیزه

ـــــــــــــــــــــــــــ

منزهی تو که جز تو پروردگار نیست فریاد فریاد

مارا از آتش جهنم نجات بده ای پروردگار


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 شهریور1388 توسط خادمين هيئت


اى نیکو حسابکش اى نیکو طبیب اى نیکو نگهبان اى نیکو

 نزدیک اى نیکو پاسخ ده اى نیکو دوست اى نیکو عهده دار اى

 نیکو وکیل اى نیکو سرور اى نیکو یاور اى مایه دلشادى عارفان

 اى آرزوى محبان اى همدم خواستاران اى دوستدار توبه کنندگان

 اى روزى ده ناداران اى امید گنهکاران اى نورچشم پرستش کنندگان

 اى برطرف کننده اندوه اندوهناکان اى غمزداى غمزدگان اى

 معبود پیشنیان و پسینیان خدایا من از تو مى خواهم به حق 

 نامت اى پروردگار ما اى معبود ما اى آقاى ما اى سرور ما اى

یاور ما اى نگهدار ما اى راهنماى ما اى کمک کار ما اى محبوب

 ما اى طبیب ما اى پروردگار پیمبران و نیکوکاران اى پروردگار 

 راستگویان و برگزیدگان اى پروردگار بهشت و دوزخ اى پروردگار

کوچک و بزرگ اى پروردگار حبوبات و میوه جات اى پروردگار نهرها و

درختان اى پروردگار دشت و هامون اى پروردگار صحراها و دریاها

 اى پروردگار شب و روز اى پروردگار پیدا و نهان

ـــــــــــــــــــــ

منزهی تو که به جز تو پروردگاری نیست فریادفریاد

ما را از آتش جهنم نجات بده ای پروردگار


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 شهریور1388 توسط خادمين هيئت


اى روشنى نور این روشنى ده نور اى خالق نور و روشنى اى تدبیر

 کننده نور اى اندازه گیر نور اى روشنى هر نور اى روشنى پیش از

 هر نور و اى روشنى پس از هر نور اى روشنى بالاى هر نور

 اى نورى که مانندش نورى نیست اى که عطا و بخشش شریف

و ارجمند است اى که کارش دقیق است اى که لطفش پایدار است

 اى که احسانش دیرینه است اى که گفتارش حق است اى که

وعده اش راست است اى که گذشتش فضل است اى که کیفرش

 از روى عدل است که ذکرش شیرین است اى که فضلش

 عمومى است خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى هموار کننده

 راهها اى جدا کننده اى تبدیل کننده اى خوار کننده اى فرود آرنده

 اى جایزه ده اى فزون بخش اى بزرگ عطا بخش اى مهلت ده

اى نیکوبخش اى که ببیند ولى دیده نشود اى که بیافریند ولى

 کسى او را نیافریده اى که راهنمایى کند ولى راهنمایى نشود

 اى که زنده کنى ولى زنده نشده اى که بازخواست کند ولى کسى

 از او بازخواست نکند اى که بخوراند ولى خورانده نشود اى که پناه

 دهد ولى کسى او را پناه ندهد اى که قضاوت کنى ولى قضاوت بر تو

 نشود اى که حکم کنى ولى کسى بر تو حکم نکند اى که نزاید

 و نه زائیده شده و نیست برایش همتایى هیچکس

ـــــــــــــــــــــــ

منزهی تو که به جز تو معبودی نیست فریاد فریاد

ما را از آتش جهنم نجت بده ای پروردگار


نوشته شده در تاریخ شنبه 14 شهریور1388 توسط خادمين هيئت


اى که به سویش گریزند ترسناکان اى که به او پناه

برند گنهکاران اى که او را مقصود قرار دهند بازآیندگان

 اى که بسوى او   روند پارسایان اى که بدو پناه برند

سرگردانان اى که به او همدم شوند خواستاران اى

 که به دوستیش افتخار کنند دوستان اى که در

 گذشت او طمع دارند  خطاکاران اى که به ذکر او

آرامش پذیرد دل یقین داران اى که بر او توکل کنند

 توکل کنندگان  خدایا از تو مى خواهم به حق نامت

 اى محبوب دلها اى طبیب دردها اى نزدیک اى مراقب

 کار بندگان اى حساب نگهدار اى با هیبت اى پاداش

 نیک دهنده اى اجابت کننده اى آگاه اى بینا  اى

نزدیکتر از هر نزدیک اى محبوبتر از هر محبوب اى بیناتر

 از هر بینا اى آگاه تر از هر آگاه اى شریفتر از هر

شریف اى برتر از هر بلند مرتبه اى نیرومندتر از هر

 نیرومند اى توانگرتر از هر توانگر اى بخشنده تر از

هر بخشنده اى مهربانتر از هر مهربان اى پیروزى که

 هرگز مغلوب نگردد اى سازنده اى که مصنوع کسى

 نیست اى آفریننده اى که کسى او را نیافریده اى

مالکى که مملوک کسى نیست اى چیره شکست ناپذیر

 اى بلند مرتبه که بلندى را کسى به او نداده اى

نگهدارنده اى که نگهدارى ندارد اى یاورى که کسش

 یارى نکند اى حاضرى که پنهانى ندارد اى نزدیکى

 که دور نشود

ـــــــــــــــــــــــ

منزهی تو که به جز تو نیست معبودی فریاد فریاد

مارا از آتش جهنم نجات بده ای پروردگار


نوشته شده در تاریخ جمعه 13 شهریور1388 توسط خادمين هيئت


اى بهترین کسى که خلق از او ترسند اى بهترین مایه

شوق و آرزو اى بهترین جویا شدگان اى بهترین خواسته

 شدگان اى بهترین مقصود خلق اى بهترین یاد شدگان

 اى بهترین سپاس شدگان اى بهترین دوستان اى بهترین

 خوانده شدگان اى بهترین همدمان خدایا از تو مى خواهم

 به حق نامت اى آمرزنده اى پرده پوش اى توانا اى قاهر

اى آفریننده اى شکننده اى بهم پیوند دهنده اى یادآورنده

 اى بیننده اى یارى دهنده اى که آفرید و بیاراست

 اى که اندازه گرفت و راهنمایى کرد اى که برطرف کند

 گرفتارى را اى که بشنود سخن درگوشى را اى که نجات

 دهد غریق را اى که برهاند هلاک شده را اى که شفا

 دهد بیمار را اى که بخنداند و بگریاند اى که بمیراند و

زنده کند اى که آفرید دو جفت نر و ماده  اى که هم در

خشکى و هم در دریا راه رسیدن به او هست اى که

در سراسر گیتى نشانه هاى او هست اى که در این

 نشانه ها برهان او موجود است اى که در مردن نشانه

 قدرت او است اى که در گورها پند او است اى که در

روز قیامت نیز سلطنت او است اى که در حساب آن

روز هیبت دارد اى که در پاى میزان حکم و داورى او

است اى که در بهشت پاداش نیک او است اى که در

دوزخ شکنجه او است

ــــــــــــــــــــــــ

منزهی توکه جز تو معبودی نیست فریاد فریاد

مارا از آتش جهنم نجات بده ای پروردگار


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 شهریور1388 توسط خادمين هيئت


خدایا از تو خواهم به حق نامت اى کفایت کننده اى شفا

 دهنده اى وفادار اى تندرستى بخش اى رهنما اى

خواننده اى داور اى راضى اى والا مرتبه اى باقى اى که

 هر چیز در برابرش سر تعظیم فرود آورد اى که هر چیز

در برابرش رام گشته اى که هر چه در عالم موجود است

 از آن اوست اى که هر چه هست بوجود او موجود

است اى که هر چیزى بسوى او بازگردد اى که هر

چیزى از او اندیشه دارد اى که هر چیزى به او پایدار

است اى که هر چیزى بسوى او برگردد اى که هر چیز

 به ستایش او تسبیح گوید اى که هر چیز نابود شود

 جز ذات او اى که گریزگاهى نیست جز بسوى او اى

که پناهگاهى نیست جز بسوى او اى که مقصدى نیست

 جز درگاهش اى که راه نجاتى از (عذاب و قهر) او نیست

 جز خود او اى که رغبت و اشتیاقى نباشد جز به

درگاه او اى که جنبش و نیرویى نیست مگر بوسیله او

 اى که کمک نجوید جز به او اى که توکل نشود جز بر

او اى که امیدوار نتوان بود جز به او اى که پرستش نشود جز او 

 

ــــــــــــــــــــــــــ


منزهى تو اى که نیست معبودى جز تو فریاد فریاد

 ما را از آتش نجات بده اى پروردگار


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 شهریور1388 توسط خادمين هيئت


خدایا از تو میخواهم  به حق نامت ای یکتا ای یگانه

ای گواه ای بزرگوار ای ستوده ای رهنما ای برانگیزنده

 ای ارث برندها   ای زیان بخش ای سود رسان

 ای بزرگتر از هر بزرگی ای بزرگوار تر از هر بزرگواری

 ای مهربانتر از هر مهربانی ای داناتر از هر دانا ای

فرزانه تر از هر فرزانه ای جلوتر از هر قدیمی ای بزرگتر

 از هر بزرگ ای با لطف تر از هر لطف دار ای والاتر از

 هر والایی ای عزیز تر از هر عزیزی ای بزرگوار چشم

 پوش ای بزرگ نعمت بخش ای پر خیر ای دیرینه بخشش

 ای جاوید لطف ای دقیق صنعت ای زاینده اندون ای

بر طرف کننده گرفتاری ای فرمانروای عالم هستی

ای حاکم بر حق ای که در پیمانش وفادار وای که در

وفا کردن به پیمان نیرومند است ای که در نیرومندیش بلند

 مرتبه است ای که در عین بلند مرتبه ای نزدیک است

ای که در عین نزدیک با لطافت است ای که در عین

دقت بزرگوار است ای که در عین بزرگواری با عزت است

 ای که در عین عزت با عظمت ات ای که در عین عظمتش

 برجسته است ای که در عین برجستگی ستوه است

ــــــــــــــــــــــ

منزهی تو ای که نیست مهبودی جز تو فریاد فریاد

 ما ا از آتش جهنم نجات بده ای پروردگار


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 شهریور1388 توسط خادمين هيئت


ای پشتیبان کسی که پشتیبان ندارد ای پشتوانه آن کس

 که پشوانه ندارد ای ذخیزه آن کس که ذخیره ندارد ای پناه

 آنکس که پناهی ندارد ای فریادرس آنکس که فریادرس

ندارد ای کمک آنکس که کمکی ندارد ای عزت آنکس که

عزتی ندارد ای کمک آنکس که کمکی ندارد ای همدم

آنکس که همدمی ندارد ای امان بخش آنکس که امانی

ندارد خدایا از تو می خواهم به حق نامت ای نگهدار ای

 پابرجا ای جاویدان ای رحم کننده ای سلامت بخش ای

 حاکم ای دانا ای تفسیم کنده ای تنگ گیر ای گشایش

 بخش ای نگهدار کسی که نگهداریش خواهد ای رحم

 کننده کسی که ترحمش خواهد ای آمرزنده کسی که

از او آمرزش خواهد ای یاور کسی ک از او یاری طلبد

ای نگهدار کسی که از او نگهداری خواهد ای اکرام

 کننده کسی که از او بزرگواری خواه ای راهنمای کسی

 که از او ره جوید ای دادرس کسی که از او دادرسی

خواهد ای کمک کار کسی که کمکش خواهد ای

 فریاد رس کسی که به فریادرسیش خواهد ای عزیزی

 که ذلت نپذیرد ای لطیفی که دست انداز کسی

واقع نگردد ای پاینده که خواب ندارد ای جاویدانی

 که از دست نرود ای زنده ای که نمیرد ای پادشاهی

 که سلطنتش زوال ندارد ای ماندگاری که نیستی

 ندارد ای دانای که نادانی ندارد ای بی نیازی که خوراک

 نخواهد ای نیرومندی که سستی نپذیرد

ـــــــــــــــــــــ

 

منزهی تو ای که نیت معبودی جز و فریاد فریاد

 ما را از آتش جهن نجات بده ای پروردگار


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 شهریور1388 توسط خادمين هيئت


ای پدید آرنده آسمانها ای قرار دهنده تاریکیها ای ترحم کننده

به اشکهای دیده ها ای درگذرنده لغزشها ای پرده پوش

بر عیبها ای زنده کننده مردگان ای فرو فرستنده آیات

ای افزاینده نیکی ها ای محو کننده بدیها ای سخت گیرنده

 انتقامها خدایا از تو میخواهم به حق نامت ای صورت آفرین

 ای اندازه گیر ای تدبیر کننده ای پاک کننده ای روشن بخش

 ای آسان کننده ای مژده ده ای بیم دهنده

ای پیش انداز ای پس انداز ای پروردگار خانه محترم

ای پروردگار ماه حرام ای پروردگار شهر محترم ای پروردگار

 رکن و مقام ای پروردگار مشعر الحرام ای پروردگار

مسجدالحرام ای پرودگار قسمت حل و حرم ای پروردگار

 روشنی وتاریکی ای پرورگار تحیت ودرود ای پروردگار نیرو

در خلق ای داور ترین داوران ای دادگرترین دادگران

ای راستگوترین راستگویان ای پاکیزه ترین پاکان

ای بهترین آفرینندگان ای سریعترین حساب رسان

 ای شنواترین شنوایان ای بیناترین بینندگان ای بهترین

 شفیعان ای بزرگوار ترین کریمان

ـــــــــــــــــــــــــ

منزهی تو که نیست معبودی جز تو فریاد فریاد

 ما  از آتش جهنم نجات بده ای پروردگار


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 شهریور1388 توسط خادمين هيئت


خدایا!

در این روز مهربانی به یتیمان را روزیم گردان

 واطعام به گرسنگان و بلند سلام دادن و مصاحبت

 با اشخاص گرام را روزیم گردان


نوشته شده در تاریخ شنبه 7 شهریور1388 توسط خادمين هيئت


خدایا! از تو خواهم به حق نامت ای والا ای با وفا ای توانگر

ای بی نیاز مطلق ای مهربان ای رضایتمند ای پاکیزه ای

 پدید آرنده ای نیرومند ای سرپرست ای که کار نیک را اشکار

کنی ای که کارزشت را پنهان کنی ای که کسی را به

 گناه نگیری ای که پرده حرمت کسی را ندری ای بزرگ

گذشت ای نیکو در گذر از تقصیرات ای پهناور آمورزش

ای به رحت دست گشاده ای مطلع از سخن سری و راز

ای منتهای هر شکایت ای صاحب نعمت فراوان ای دارای

 رحمت پهناور ای صاحب احسان پیشین ای دارای

حکمت رسا ا دارای نیروی کامل ای صاحب برهان ودلیل

قاطع و برنده ای صاحب بزرگواری هویدا ای صاحب

عزت جاویدان ای صاحب نیروی محکم

ای دارای عظت ارجمند

ــــــــــــــــــــــ

منزهی تو ای که نیست معبودی جز تو فریاد فریاد

ما رااز آتش جهنم نجات بده ای پروردگار

 


نوشته شده در تاریخ شنبه 7 شهریور1388 توسط خادمين هيئت


خداوندا!

مرا در این روز برای روزه و سحرخیزی یاری

 فرما و مرا در این روز از لغزشها و گناهانش

دور ساز و به توفیقت در آن یادت را بطوردوام

روزی گردان ای هدایتگرگمراهان


نوشته شده در تاریخ جمعه 6 شهریور1388 توسط خادمين هيئت


خدایا از تو میخواهم به حق نامت ای امان ده ای

 مسلط بر هر چیز ای وجود آورنده ای یاد دهنده ای

آشکار کننده ای آسانگر ای امکان ده در کارها ای

 زیوربخش ای آشکار کننده ای تقسیم کننده ای

 فرمانروایی که در پادشاهیش پا برجا است ای که

 در سلطنتش قدیم و دیرینه است ای که در جلالت

 و شوکت بزرگی ای که بر بندگان خویش مهربانی

 ای که بر هر چیز دانایی ای که نسبت به نافرمانان

خود بردباری  ای که به امیدوار خود بخشنده و

بزرگواری ای که در آفرینش و ساختنت فرزانه ای

 ای که در عین فرزانگی مهربانی ای که در لطف

 خود دیرینه ای ای که امیدی نیست جز به نیکی او

ای که درخواست نشود جز گذشتش ای که  چشم

 داشتی نیست جز به نیکی او ای که ترس نیست

 جز از عدل او ای که جاویدنمی ماند جز فرمانروایی و

ملک او ای که سلطنت و قدرتی نیست جز سلطنت او

 ای که رحمتش همه چیز را فراگرفته ای که رحمش

 پیش جسته ای که عملش بر همه چیز احاطه کرده

 ای که مانندش هیچکس نخواهد بود ای دلگشای

 اندوه ای غمزادی ای آمرزنده گناه ای توبه پذیر ای

 آفریننه مرم ای است وعده ای وفادار پیمان ای دانای

 اسرار نهان ای شکافنده دنه ای روزی ده بندگان

ـــــــــــــــــــــ

منزهی تو ای که نیست معبودی جز تو فریاد فریاد

 ما ا از آتش جهنم نجات بده ای پروردگار


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 شهریور1388 توسط خادمين هيئت


خداوندا!

مرا به واسطه ارتکاب گناهان حواد و رسوا مگردان و مرا به تازیانه

 انتقام مزن و مرا از چیزهای که موجب خشم و غضبت می گردند

 دور ساز به منت تعمتهای بسیارت ای منهای اشتیاق مشتاقان


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 شهریور1388 توسط خادمين هيئت


ای راهنمای سرگردانان ای فریادرس فریاد خواهان

 ای دادرس دادخواهان ای پناه پناه جویان ای امان بخش

 ترسناکان ای کمک مومنان ای رحم کننده مسکینان

ای پناه عاصیان ای آمرزنده گناهکاران ای اجابت کننده دعای

درماندگان ای دارای بخشندگی و احسان ای صاحب فضل

 و نعمت ای مایه امن و امان ای دارای پاکی و پاکیزگی

 ای صاحب فرزانگی و بیان ای صاحب رحم و خشنودی

 ای دارای حجت و دلیل و برهان ای خداوند عظمت و سلطنت

ای دارنده رافت و ای یاور بندگان ای صاحب بخشندگی و

 آمرزش ای که پروردگار هر چیز او است ای که معبود

 هر چیز او است ای که آفرینده هر چیز او است ای که

 سازنده هر چیز او است ای که او پیش از هر چیز بوده ای که

او پس از هر چیز خواهد بود و ای که او برتر از هر چیز است

ای که او به هرچیز دانا است ای که او به هر چیزی توانا

است ای که تنها او بماند و هر چیز دیگر فانی گردد

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

منزهی تو ای که نیست معبودی جز تو فریاد فریاد

ما را از آتش جهنم نجات بده ای پروردگار


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 شهریور1388 توسط خادمين هيئت


بارالها!

 مرا در این روز از استغفار کنندگان قرار ده

 و مرا در آن از بندگان شایسته و فرمانبردارت

 قرار بده و در آن مرااز دوستان نزدیکت قرار بده

 به مهربانیت ای مهربانترین مهربانان


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 شهریور1388 توسط خادمين هيئت


ای پناهگاه هنگام سختیهایم ای امید من در برابر پیش

آمد های ناگوار ای همدم من در مواقع ترسم ای

 همراه من هنگام غریبی و تنهاییم ای سرپرست

نعمتهای من ای فریادرس من در غم و اندوه ای دلیل

 و راهنمایم هنگام سرگردانی ای توانگری من هنگام

 نداری ای پناه من هنگام درماندگی ای یاور من در

بیچارگی و پریشانیم ای بسیار دانا بر هر نادیدنی ای

 بسیار آمرزنده گناهان ای پرده پوش بر عیوب بندگان

 ای غمزدای غمها ای گرداننده دلها ای طبیب دلها

 ای نوربخش دلها ای همدم دلها ای زداینده اندوهها

ای غمگشای غمها خدایا همانا من از تو می خواهم

 به حق نامت ای بزرگور ای زیبا ای کارگزار ای عهده دار

 ای رهنما ای پذیرنده ای دولت دهنده ای عطا بخشنده

 ای درگذرنده ای نیرو دهنده تغییر دهنده

ـــــــــــــــــــــــ

منزهی تو ای نست معبودی جز تو فریاد فریاد

 ما را از آتش جهنم نجات بده ای پروردگار


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 شهریور1388 توسط خادمين هيئت


((السلام علیک یا اباالفضل العباسع))

 

 جلسات هیئت در ماه رمضان از ساعت

 ۲۱:۰۰ آغاز شده ودر ساعت۲۲:۳۰ به پایان میرسد

 

برنامه جلسات به شرح زیر میباشد

 

قرائت کلام الله مجید توسط :

 

حاج آقا یاوری

سخنرانی توسط خطیب ارزشمند:

 

حجت الاسلام حمیدیان

مدیحه سرای توسط :

 

حاج عباس بختیاری

زمان :

سه شنبه۳/۶/۸۸ از ساعت ۲۱:۰۰

مکان :

حسینیه جوانان اسلامی متوسلین به حضرت ابالفضلع

باغ فردوس


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 شهریور1388 توسط خادمين هيئت


ای آمزنده خطاها ای بر طرف کنده بلا ها ای منتهای

امیدها ای عطا کننده نعمتهای بزرگ ای بخشنده هدیه ها

ای روزی ده بنده ها ای برآرنده آرزوها ای شنونده

 شکایتها ای برانگیزنده مردمان ای رهاننده اسیران ای

صاحب ستایش و ثنا ای دارای فخر و زیبایی ای صاحب

 مجد و بزرگی ای صاحب عهد و وفا ای دارای گذشت

و رضا ای دارنده نعمت و عطا ای که در دست تواست

 فصل خصومات و داوری ای دارای عزت و پایندگی

 ای صاحب جود و بخشش ای صاحب دهشها و

 نعمت ها خدایا از تو می خواهم به حق نامت ای

 مانع ای برطرف کنند ای بالا برنده ای سازنده

ای سود رسان ای شنوا ای گردآورنده ای شفاعت پذیر

ای فراخ رحمت ای وسعت بخش ای سازند هر ساخته

ای آفریننده هر آفریده ای روزی ده هر روزی خور ای

مالک هر مملوک ای غمزدای هر غمزد ای دلگشای

هر اندوگین ای رحمت بخش هر رحمت خواه ای یاور

هر بی یاور ای عیب پوش هرمعیوب ای پناه هر آواره

ــــــــــــــــــ

منزهی تو ای که نیست معبودی جز تو فریاد فریاد

 ما را از آتش جهنم نجات بده ای پروردگار


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 شهریور1388 توسط خادمين هيئت


ای که عزت و زیبایی از آن اوست

 ای که نیرو و کمال از آن اوست ای که پادشاهی

و جلال از آن اوست ای که بزرگ وبرتر اوست

 ای پدید آرنده ابرهای سنگین ای که کیفر او سخت

 کیفر است  ای در حساب کشدن سریع است

 ای که او در کیفر سخت است ای که پاداش خوب

 نزد او است ای که نزد او است مایه و اصل کتابها

 خدایا از تو می خواهم بحق نامت ای مهر پیشه

 ای نعمت بخش ای پاداش دهنده ای دلیل و راهنما

 ای سلطان ای خورشید ای آمرزنده ای منزه

ای یاور ای صاحب نعمت و بیان ای که هر چیزی

 در برابر  عظمتش فروتن گشته ای که هر چیز در

برابر قدرتش تسلیم گردیده ای که هر چیزی

 در برابر عزت و شوکتش خوار گشته

ای که هر چیز در برابر هیبتش خاضع گردیده

ای که هر چیزی از ترس او فرمانبردار و مطیعش

 گردیده ای که کوهها از هراسش از هم شکافته

ای که به امر او آسمانها برپا گشته ای که زمینها

 به اذن او در جای خود مستقر گشته

ای که رعد به ستایش او غرش زند

ای که بر اهل کشور خود ستم نکند

ــــــــــــــــــــــــ

منزهی تو ای که نیست معبودی جز تو فریاد فریاد

 ما را از آتش جهنم نجات بده ای پروردگار


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 شهریور1388 توسط خادمين هيئت


با نام خداوند بخشاینده

خدایا از تو میخواهم به حق نامت ای خدای بخشاینده

 ای مهربان ای بزرگوار ای بر پا دارنده ای بزرگ

 ای قدیم ای دانا ای بردبار ای فرزانه منزهی تو

ای که معبودی جز تو نیست فریاد فریاد ما را از آتش

 جهنم نجات بده ای پروردگار ای آقای آقایان ای

 اجابت کننده دعا ها ای بالا برنده مرتبه ها صاحب

 هر نکی ای آمرزنده گناهان ای دهنده خواسته ها

ای پذیرنده توبه ها ای شنونده صدا ها ای دانای

اسرار پنهانی ای برطرف کننده بلاها ای بهترین

 آمرزندگان ای بهترین گشایندگان ای بهترین یاران

ای بهترین حاکمان ای بهترین روزی دهندگان

ای بهترین ارث بران ای بهترین ستایشگران

ای بهترین یاد کنندگان ای بهترین فرو فرستندگان

ای بهترین احسان کنندگان

ـــــــــــــــــــــ

منزهی تو ای که نیست معبودی جز تو فریاد فریاد

 مارا از آتش جهنم نجات بده ای پروردگار


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 شهریور1388 توسط خادمين هيئت


 

 

 

حلول ماه مبارک رمضان بر تمام عاشقان مبارک


ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است.

 در این ماه درهای آسمان و

 بهشت

گشوده و درهای

 جهنم

 بسته می‌شود

 و عبادت در یکی از شب‌های آن

( شب قدر )

بهتر از عبادت هزار ماه است.

 
رسول خدا صلی الله ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از

شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان و

 بهشت گشوده و درهای

جهنم بسته می‌شود، و عبادت در یکی از شب‌های آن

 

 بهتر از عبادت هزار ماه است.

 
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه

خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است:

 «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما

روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش

 بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است.

 
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید.

 در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان

 مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیت‌ای درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا

شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت

 کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد با گرسنگی

و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»

آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از

 صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان،

 صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان

 و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات،

تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.

 روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از

 آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی

 در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»

آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از
صدقه بر فقیران،

 احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام،

حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت

 و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و

 فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.


نوشته شده در تاریخ جمعه 30 مرداد1388 توسط خادمين هيئت


امام حسینع  که با آمدن لشکرهای اعزامی ابن زیاد

 برای کمک عمرسعد وقوع جنگ را قطعی یافت پیکی

نزد عمربن سعد فرستاد تا با وی گفتگو کند بنابراین

شبانگاه در محلی بین دو لشگر ابن سعد با بیست نفر

 و امام حسینع با بیست نفر از یارانش یکدیگر را ملاقات کردند

 امام حسینع از ابن سعد علت جنگ را سئوال کرد و او را

 از اعذاب آخرت ترساند او در جواب  ترس  خود را از ویرانی

 خانه مصادره اموالش اعلام کردامام به او عده خانه و تامین

 مال و ثروت را داد اما عمربن سعد که در سر هوای

تصرف حکومت ری را داشت

بهانه آورد امام حسینع پاسخی به او ندادند و در حالی

که باز می گشتند فرمودند:((چه میپنداری؟دیری نخواهد

 گذشت ک بر بسترت کشته خواهی شد و در روز رستاخیز

خدا تو را نخواهد آمرزید امیدوارم که گندم

 عراق را جز مدتی اندکی نخوری.))

ابن سعد با تمسخر گفت:

(به جای گندم از جو استفاده میکنم)

 این ملاقاتها تا چهار بار انجام شد سرانجام ابن سعد

برای عبیدالله نامه ای نوشت و در آن درخواست کرد که

 با بازگشت حسینع به سرزمینی که قبلا بوده موافقت

  کرده و از بروز جنگ جلو گیری کند چون عبیدالله بن زیاد

 نامه راخواند آن را خیرخواهانه خواند اما

شمر بن ذی الجوشن

 نظر ابن زیاد را تغییر داد وگفت:

((اینک که او در قلمرو فرماندهی تو وارد شده چنانچه او

 را رها کنی قدرت او افزونتر و در مقابل تو ضعیفتر

 خواهی شد بهتر  آن است که او را به تسلیم واداری.))

 در پی این گفتگو ابن زیاد نامه ای به عمربن سعد

نوشت و آن را به شمر داد

 


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 مرداد1388 توسط خادمين هيئت


امشب بعد از مدت ها از دوست و همراه بسیار عزیزی

نشانی به دستم رسید رفتم به اون آدرس تا ببینم ازش

 خبری به دست میارم دیدم که سلامته و تو کار خودش

 موفق شده خیلی خوشحال شدم ولی یه چیزی بد

 جوری آتیشم زد و از خود بی خودم کرد و من را برد

 تو یاد گذشته های بسیار خوب و ...

 اونم این بود که به محض رسیدن به

آن آدرس بین این همه شعر و ترانه که تو سیستم من

 پیدا میشه یه چیزی یکدفعه منو تکان داد اونم شعری

 بود که بعد از آخرین تماس با این دوست گرامی دیگه

نشنیده بودم ولی نمیدونم چه رابطه ای بین این دوست

 و این شعر وجود داره که من هر وقت بهش میرسم

 اول باید این شعر را گوش بدم شعر که نه مداحیه به اسم

 

               ((عمو عباس))

 

 با مداحی سید مجید بنی فاطمه

الان که دقت میکنم میبینم چه دلیلی بهتر از این که این آدم

 همیشه تو فکر و ذکرش اسم حضرت عباس ع موج میزنه

 و رابطه بسیار نزدیی با ایشان دارد امیدوارم همیشه با

 همین پاکی  عاشق این بزرگوار باشه

 

 

التماس دعا

دوست عزیز


منتظر


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 مرداد1388 توسط خادمين هيئت


((السلام علیک یا ابا عبدالله الحسینع))

 

جلسه این هفته را با تلاوت آیاتی چند از

 کلام الله مجید آغاز کرده

 و با سخنرانی و مدیحه سرایی به پایان میرسانیم

 ثواب این جلسه را نیز هدیه میکنیم

به روح دوست عزیزمان

شادروان

 

 مرحوم سید محمود سجادی

 

 که چندیست از بین ما پر کشیده و ما را

در غم فراق خود سوزانده

زمان:

بعد از نماز مغرب و عشا سه شنبه ۲۰/۵/۱۳۸۸

مکان :

حسینیه جوانان اسلامی متوسلین به حضرت ابوالفضلع

 باغ فردوس


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 مرداد1388 توسط خادمين هيئت


شط فرات ضلع شرقی مقام امام زمانعج کربلای معلا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

رفته رفته با پایان یافتن ذخیره آب کار بر امام حسینع

و یارانش سخت شد در این میان

 بریربن خضیرهمدانی

 اجازه خواست تا با مردم صحبت کندبریر به سوی لشکر

 ابن سعد آمد و ندا داد:

 

((... اینک این آب فرات است که حتی خوکها

 و سگها از آن می آشامند اما پسر پیامبر خدا

 را از آن محروم کرده اند.))

 مردم سر و صدا به راه انداختند و بریر را به

سکوت خواندند و گفتند که:

((این حسین بن علیع تشنه خواهد ماند همان گونه که

 کسان پیش از او تشنه ماندند.))

امام حسینع به بریر اشاره فرمودند که بنشیند آنگاه در

حالی که بر قبضه شمشیرتکیه داده بود فرمودند:

((ای گروه انبوه!

شما را به خداسوگند میدهم آیا مرا می شناسید؟

 آیا باور دارید که جدم رسول خداص ست؟

آیا باور دارید مادرم فاطمه دختر رسول اللهص است؟

 آیا باور دارید جده من خدیجه نخستین

بانوی مسلمان این امت است؟

آیا خبر دارید که این شمشیر رسول اللهص است

 که در دست دارم و این عمامه آن حضرت

 است که بر سر دارم؟))

مردم جملگی تصدیق میکردند.

 آنگاه امام حسینع فرموند:

((در این صورت چرا خون مرا حلال کرده اید؟))

مردم پاسخ دادند :

((ما همه این سخنان را قبول داریم اما دست از تو بر

نخواهیم داشت تا انکه با لب تشنه از دنیا بروی.))

 در این هنگام دختران و خواهران امام حسینع که

سخنان امامع و کوفیان را می شنیدند شروع به گریستن

 کردند به گونه ای که صدای ناله آنها به

گوش حضرت رسید امام حسینع

عباس برادرش و علی فرزندش را خواست و فرمود:

((آنها را ساکت کنید و بگویید که

 بعد از این بسیار خواهندگریست.))


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 مرداد1388 توسط خادمين هيئت


 

میلاد منجی عالم بشریت

حضرت مهدیعج

 

را بر عموم شیعیان تبریک عرض میکنیم

 

 

خواب بود سخن عشق تو بیدارم کرد

مست بود تشر قهر تو هشیارم کرد

یک زمان سر به هوا بودم واز دل غافل

تا کمند غم عشق تو گرفتارم کرد


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 15 مرداد1388 توسط خادمين هيئت


با سلام

امشب بعد از حدود دو ماه غیبت تونستم به میز کار وبلاگ

سر بزنم و بهش سر و سامان بدم خیلی از دوستان ما را

شرمنده کردند که خدا کند لیاقت این همه مهر و محبت را

 داشته باشیم لازم دانستم یک مژده و  چند نکته را توضیح بدم

 

          مژده

 

 به علت قدمت هیئت ابوالفضلیهای باغ فردوس که بیش

از ۸۰ سال از عمرش میگذرد و شناساندن کامل این هیئت

 و برنامه های مذهبی که در دست دارد

 در حال (( تاسیس سایت ابوالفضلیها ))هستیم

و از چند وقت دیگر شاهد آن خواهید بود تا بتوانیم

 انجا از تمام نظرات شما سروران استفاده کنیم و

 بتوانیم بیشتر فضا برای گفتمان و تبادل اطلاعات مذهبی

 خود داشته باشیم

         نکات

اول بعضی از دوستان سراغ نویسنده ها ما را گرفتند

 که باید بگم به دلایل کاملا شخصی فعلا با ما همکاری

 نمیکنند البته  اینم بگم که هیچ مشکلی نیست در

سایت مجددا با هم و در کنار هم خواهیم بود

 

دوم درباره سفرنامه هم باید گفت شنیدن کی بود مانند دیدن

 

سوم  مطالب را دوباره مینویسیم البته به شرطی که

تمام عزیزان ما را راهنمایی کنند

 

چهارم اگر از ما قصور و کاستی مشاهده میکنید به بزرگی

 خودتان ما را ببخشید و بفرماید که ما خود را اصلاح کنیم

 

این مطالب را گفتم که بدانید اگر یکم دیر آمدیم در گیر مسائل

 داخلی وبلاگ و سایت هستیم که به زودی خبر

راه اندازی آن را خواهید شنید

 

با تشکر

خادمین هیئت


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 مرداد1388 توسط خادمين هيئت


با سلام مجدد به تمام عزیزان که همیشه با نظرات

 خوب و سازنده خود ما را راهنمایی کرده و میکنند با

عرض پوزش و شرمندگی بابت غیبت طولانی

چه کنیم دیگه قربان امام حسین ع  برم که ما رو

 اساسی درگیر کار های هیئت کرده و نتونستیم خدمت

شماسروران گرامی باشیم

 

دیشب بعد از مدت ها که تونستم وارد دنیای اینترنت بشم

 لطف آقا مجددا شامل حالم شد و برای اولین بازدید یه

سری به وبلاگ یکی از دوستان خوبم به نام

(( شاه علقمه)) 

زدم که واقعا منو هوای کرد و نتونستم خودمو کنترل

کنم و دلم راهی کربلا شد و بی اختیار...

 

واقعا بازم اینجا میگم خوش به سعاتدشون که تونستن

 برن زیارت و با معرفت زیارت کردند و تجربه زیارت خودشون

 را طوری نوشتن که هر کسی کربلا رفته باشه نا خوداگاه

 کربلا جلوی چشمش ظاهر میشه و خودشو توی اون فضای

 نورانی مابین اون نخل های استوار و دو گنبد طلایی میبینه

 

تو این ماه عزیز بزرگ ترین آرزوم اینه که

 تا نمردیم همگی کربلا روببینیم


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 مرداد1388 توسط خادمين هيئت


((السلام علیک یا ام ابیها س))

 


زندگينامه حضرت فاطمه زهرا(س)

اسم آن خانم، فاطمه است و براى آن بزرگوار هشت لقب ذكر كرده‏اند:

صديقه، راضيه، مرضيه، زهرا، بتول، عذرا، مباركه و طاهره ...



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 اردیبهشت1388 توسط خادمين هيئت


نامه ابن زیاد در روز هفتم محرم به دست فرمانده

 جبهه کربلا رسید و بلافاصله از ناحیه عمربن سعد

 به اجرا گذاشته شد

حجاج را با ۵۰۰ اسب سوار مامور

مراقبت از شریعه فرات کرد آنگاه

 عبدالله بن حصین ازدی

با آواز بلند فریاد زد:

(( ای حسینع!

آیا این آب را نمینگری که چون

شکم آسمان با صفا و زلال است

به خدا قطره ای از آن را نخواهی

نوشید تا از تشنگی بمیری))

امام حسینع  فرمودند:

((بار خدایا!

او را تشنه کام بمیران و هرگز او را میامرز))

 حمید بن مسلم گوید:

 ((او را پس از واقعه کربلا دیدم که در

 بستر بیماری بود

و هر چه آب می نوشیدباز صدای

 العطش

او بر می خواست تا سرانجام جانش بدر آمد))

دیری نپائید که تشنگی بر خاندان ویاران امام حسینع

مستولی شد از این رو به

دستور امام حسینع

حضرت عباسع به همراهی بیست نفر که مشک

 در دست داشتند  و سی نفر سوار که محافظ

اینان بودند به سوی فرات حرکت کردند

 و پیشاپیش آنان

نافع بن هلال

 پرچم نشان صلح در دست داشت چون به نزدیک

 آب رسیدند لشکریان ابن سعد ممانعت کردند

 که با مقاومت حضرت عباسع و یارانش روبرو شدند

 و کاری از پیش نبردند و به

اینگونه آب به خیمگاه

رسید که تا دو روز برای آنها کافی بود

 


ادامه دارد


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 اردیبهشت1388 توسط خادمين هيئت


((السلام علیک یا ابوالفضل العباسع))

جلسه این هفته را نیز با توجه به داخل شدن

 به ایام شهادت بی بی دو عالم خانم

حضرت زهراس 

با قرائت کلام الله مجید و

 ذکر مصیبت برگزار می نماییم

 زمان:

سه شنبه۲۲/۲/۸۸ بعداز نماز مغرب و عشا

مکان:

حسینیه جوانان اسلامی متوسلین به حضرت ابوالفضلع

 باغ فردوس


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 21 اردیبهشت1388 توسط خادمين هيئت


یاد کوچه مدینه می زنه آتیش به سینه

مونده رو صورت مادر جای پنج انگشت کینه

مادرم که بی حبیبه به غم و غصه عجینه

بخدا قسم که مزد گفتن علی همینه

ای مادر جوانم جوان قد کمانم

باور نمی کنم من بعد تو زنده مانم

دشمنا با هم نشستند تو کوچه راهشو بستند

فدکش رو پاره کردند دست و بازو شو شکستند

حرمت نمک گرفتند از دیوار کمک گرفتند

مادر مجروح ما رو به باد کتک گرفتند

تک و تنها توی کوچه دست و پای من می لرزید

جلو چشم من تو خاکها مادرم تو خون می غلتید

مادر مرو زپیشم بی تو دلم می گیره

مادر مرو ز پیشم بی تو بابا میمیره

دست بدست هم که دادند ظلم بی حد و حساب شد

وقتی مادرم زمین خورد دنیا رو سرم خراب شد

خودمو بهش رسوندم کنج دیوارش کشوندم

چادر خاکیشو با دست گریه کردم و تکوندم

از نفس نفس زدنهاش جگرم سوخت و کباب شد

تا به خونمون رسیدم دل من ز غصه آب شد

پهلوان بدر و خیبر که امیر مومنینه

بی کس غریب و تنها این روزها خونه نشینه

می گه زیر لب به مادر به دلم مزن شراره

بیا و به جون حیدر چشاتو واکن دوباره

ای سایه سر من مظلومه همسر من

از پیش من مرو ای دلدار و دلبر من 


نوشته شده در تاریخ شنبه 19 اردیبهشت1388 توسط خادمين هيئت


فاطمیه قصه‎گوى رنج‎هاست 

بهترین تفسیرسوز مرتضى است

فاطمیه شعر داغ لاله است

 قصه زهراى هجده ساله است

فاطمیه آتش‎افروز دل است

 احتجاجش یك كتاب كامل است


فاطمیه سینه‎چاك دردهاست

شاهد نامردى نامردهاست

فاطمیه سوز دل را ساز كرد

دفتر داغ على را باز كرد

فاطمیه ماه گل افشردن است

 فتح باب تازیانه خوردن است

فاطمیه قفل غم را شد كلید

چون كه دارد هم شهیده، هم شهید


 

 


سلام

فاطمیه هم داره از راه رسید از امروز پیرهن مشکی فاطمیه 

حضرت رو به تن کردیم بعضیا با تعجب به ما نگاه می کنن که

 چرا پیرهن مشکی پوشیدیم!!! وما باز هم مظلومیت خانوم را

 بیشتر از پیش درک میکنیم باز هم فاطمیه آمده است وزمین

و زمان سر  زاری و شرم فرود آورده اند .خوب گوش کن تا

 بشنوی که نوای واویلا در زمین چگونه پیچده است، خوب بنگر

  تا ببینی اشک ماتم از چشمان آسمان و آسمانیان جاری

 شده است ، این نوای فاطمیه است نوای قیامتی که مرد

 و نامرد از هم تمیز داده خواهند شد و چه عجیب است که

 در این معرکه یک بانو ملاک شناخت مرد از نامرد شد

و وای بر مایی که از تبار مردانیم و نامردی میکنیم و وای

 برمایی که از دیار سیلی خوردگانیم و امروز سیلی میزینم .

چه شده است ما را که نوای هل من ناصر را می شنویم اما

 لبخند می زنیم چه شده است ما را که می بینیم اما میگذریم

 چه شده است که فاطمه(س) را میشناسیم اما فاطمی

نمی شویم چه شده است ما را آخر مگر در ازل عهد ابدی

 نبسته بودیم که یاری کنیم خاندانش را پس چرا امروز به

دستان بسته علی فقط نگاه میکنیم!!! چه شده است که

نمکدان ها را می شکنیم و بر شکستنمان افسوس

نمی خوریم چه شده است مارا فاطمیه آمده است...

 

        چه شده است ما را!!!

 


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 اردیبهشت1388 توسط خادمين هيئت


((السلام علیک یا اباعبدالله الحسینع))

جلسه این هفته را با قرائت کلام الله مجید آغاز کرده

 و با ذکر مصیبت به مناسبت فرا رسیدن

 

 ایام فاطمیه

 

 به پایان میبریم

زمان:

سه شنبه ۱۵/۲/۸۸ بعداز نماز مغرب و عشا

مکان:

حسینیه جوانان اسلامی متوسلین به حضرت ابوالفضلع

باغ فردوس


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 اردیبهشت1388 توسط خادمين هيئت


عمربن سعد به خوبی  میدانست که نبرد با

 امام حسینع و کشتن فرزند رسول خدا باعث عذاب

ابدی او خواهد شد از طرفی نیز می خواست حکومت

ری را در اختیار گیرد بنابراین حتی المقدور سعی می کرد

از جنگ و خونریزی به دور باشد و کار را با صلح و مسالمت

 پایان دهد لذا نماینده ای به نزد امام حسین ع   فرستاد

 و از ایشان انگیزه حرکت به کوفه را جویا شد

 حضرت در جواب پیک عمربن سعد فرمودند:

((مردم شهر شما در نامه های فراوان خود

 مرا به اینجا دعوت کردند حال اگر از آمدن

 من ناخوشنودید باز میگردم))

وقتی ابن سعد از نظریه امام حسین ع آگاهی یافت گفت:

 ((امیدوارم خدا مرا از نبرد با او رهایی بخشد))

سپس نامه ای به ابن زیاد نوشت ابن زیاد چون نامه

 ابن سعد را خواند با خود گفت:

 ((اینک که چنگال ما بر حسین ع بند شده امید

رهایی دارد ولی دیگر زمان آن گذشته است))

انگاه بی درنگ برای ابن سعد نوشت:

 ((حسینع و یارانش را به بیعت با یزید فراخوان اگر

 بیعت کردند اطلاع بده تا رای خود را در این باره بگویم))

ابن سعد پس از دریافت حکم تهدیدآمیز عبیدالله گفت:

((بیم آن داشتم که او راه مسالمت آمیز را ترک کند))

او که می خواست حتی الامکان جنگی رخ ندهد

 چند دفعه با امام حسینع ملاقات کرد و در این باره

 مذاکراتی به عمل آمد و هر بار امام حسینع همان

 گفته خود را تکرار کردند عمربن سعد بار دیگر نامه ای

 به ابن زیاد نوشت که حسینع حاضر است

 به حجاز برگردد یا به نقطه دیگری برود

چون نامه ابن سعد به عبیدالله رسید با کمال

 خشم و تندی چنین پاسخ داد :

((ای عمر! با رسیدن این نامه بیین حسینع

و شریعه فرات حائل شو و نگذار یک

 قطره آب بچشد

 چنانکه این عمل را با

عثمان کردند و آنقدر سختگیری

کن تا با یزید بیعت کند))


نوشته شده در تاریخ شنبه 12 اردیبهشت1388 توسط خادمين هيئت


((السلام علیک یا عقیله بنی هاشم س))

 

 خورشيد زرين اولين پرتوهاي طلائيش را بر زمين

مدينه مي‌گستراند پنجم جمادي‌الاول سال پنجم بعثت بود

كه گوهري تابناك از صدف مام امامت چشم به

 جهان گشود، گوهري كه تلألؤ آن چشم همگان

 را خيره ساخت و شادي و سرور را

ميهمان قلوب اهل بيت نمود.


وقتي براي اولين بار دستان ظريف كودك

در دستان پر مهر جد بزرگوارش حضرت محمد ص

نوازش مي‌شد، در آغوش ايشان زينب نام گرفت

 تا به حقيقت زينتي باشد براي پدرش اميرمؤمنانع

دختري پنج ساله بود كه غذاي خود را به ميهمان

 بخشيد تا سخاوت و كرامت را نزد والدين ارجمندش

مشق نمايد. او در خانه‌ي پدري رشد نمود كه بزرگ

 مرد تاريخ بود و مادري كه بانوي دو سرا نام داشت

حكمت، شجاعت، فصاحت و بلاغت زينب بي‌نظير بود

 دانش و علم فراوانش همه را متعجب مي‌ساخت به

 طوري كه به

عالمه‌ي غير معلمه

 

و عقيله‌ي بني‌هاشم

 

شهرت يافت

  تحمل و بردباريش در برابر ناملايمات زندگي از او

 اسوه‌ي صبر و ايستادگي ساخت.

اميد است خداوند ما را از رهپويان صديق راه ايشان

قرار دهد و ميلاد شريفش را بر همه‌ي شيعيان مبارك فرمايد.


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 توسط خادمين هيئت


چون ابن زیاد تصمیم به جنگ با امام حسین ع گرفت

 برای فرماندهی سپاه 

 

 عمربن سعد

 

پسر

 

سعد بن ابی و قاس

 را برگزید ابن زیاد پیکی برای او فرستاد و به

 او دستور داد کار  امام حسین ع یکسره کرده

آنگاه به ری عزیمت کند

عمربن سعد در آغاز  تقاضای انصراف داد چون

 ابن زیاد  نپذیرفت یک شب مهلت خواست در آن

 شب با نزدیکان خود مشورت کرد

  همه او را از این ماموریت باز داشتند

اما عمر بن سعد که انسانی جاه طلب و دنیا پرست

 بود  سر انجام تن به رذالت داد و آمادگی خود

 را برای قبول این ماموریت به اطلاع ابن زیاد رساند

  سپس با ۴۰۰۰ نفر کوفه را ترک کرد

 و روز سوم محرم وارد کربلا شد

و حر و سربازانش نیز به نیروی ابن سعد ملحق گشتند


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 اردیبهشت1388 توسط خادمين هيئت


خدایا پناه برتو


ایاک نعبد و و ایاک نستعین :

این جمله را یک عمر و هر روز چندین بار بر زبان می رانم

و هنوز نمیدانم که باید فقط تو را بپرستم و از تو

استعانت بجویم .

بار الاها حاشا که در مقابل قدرت تو قدرتی علم کنم

و بکسی جز تو التماس کنم و مهرکسی جز تو در دل بکارم .

فریاد رسی جز تو صدا نکنم و از هیچ کس راه نجات

نخواهم که این شرک است . و هیچ ناجی و مصلحی

نخواهم مگر آنکه تو بخواهي .

من این میدانم که تمام بزرگان و صالحان در مقابل تو

بنده ای بیش نیستند هرچه بخواهم باید از تو بخواهم

که تو از خودم به خودم نزدیکتری و از مادر مهربانتر كه

پارتي بازي و واسطه گری در بارگاه کبریائی تو شرک است .

میدانم که تو به همه زبانها و نواها آگاهی پس مبتوانم

بازبان فارسی نیایش کنم و تو آنقدر شنوائی که زمزمه

بنده دلخسته را می شنوی پس نیازی به

بلندگو و فریاد آنچنانی نداری .

بارگاه كبريائي تو به سادگي كلبه درويش است و به

پاکی خانه دل و نه چون بارگاه حاکمان پرتجمل و کج اندیش .

و میدانم دو چیز عرش تو را می لرزاند یکی دل

شكسته و ديگري آه مظلوم و دو چیز نزد تو با ارزش

است یکی صدق دل و دیگر صفای باطن .

التماس به تو عین شجاعت است كه اگر برآورده

شود حاجت است و اگر برآورده نشود حکمت خدایا

ما را بر آن دار که صلاح تو در آن است .


نوشته شدن توسط یک دوست


نوشته شده در تاریخ شنبه 5 اردیبهشت1388 توسط خادمين هيئت


سرانجام امام حسین ع پس از مقابله بسیار

 و تلاش برای پراکندن یاران خود در روز

پنج شنبه

دوم محرم الحرام

سال ۶۱ هجری قمری

 در سرزمین

 

کربلا

 

فرود آمدند

و حر و سربازانش نیز در گوشه ای استقرار یافتند

 سپس امام حسینع همه فرزندان و برادران و خاندان

 خود را گرد آورده لحظه ای به آنان نگریستند

 و اشک از دیدگانشان سرازیر شد آنگاه دست

 به دعا برداشتند

 حر در نامه ای گزارش ماجرا را به ابن زیاد نوشت

 ابن زیاد نیز در نامه ای برای امام حسینع چنین نوشت:

(( از ورودت به سرزمین کربلا آگاه شدم یزید

 به من دستور داده که سر به بستر نگذارم

 و از شراب سیر نگردم مگر آنکه تو را به

قتل رسانم یا آنکه به فرمان من و یزد درآیی

والسلام))

امام حسین ع پس از خواندن نامه آن

 را به زمین پرتاب کردند و فرمودند:

((مردمی که خرسندی مخلوق را بر خشم خالق

 ترجیح دهند هرگز روی رستگاری نمی بینند))

 ابن زیاد که از پاسخ  ندادن امام حسینع به خشم آمده

 بود مردم را به مسجد خواند و برای آنها سخنرانی

کرد و به آنان

وعده افزایش کمکهای مالی داد

 تا برای جنگ

با امام حسینع آماده خروج شوند


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 اردیبهشت1388 توسط خادمين هيئت


((السلام علیک یا ابوالفضل العباسع))

 

جلسه این هفته را با

قرائت

 کلام الله مجید

 و ذکر مصیبت و

روضه خوانی اهلبیت ع

 برگذار مینماید تا یادی  نیز از

شادروان

سید محمود سجادی

 خادم بی ادعا

 این آستان که چندیست از بین ما پر کشیده  کرده باشیم

زمان :

 سه شنبه ۱/۲/۱۳۸۸ بعد ازنماز مغرب و عشا

مکان :

 حسینیه جوانان اسلامی متوسلین به حضرت ابوالفضلع

باغ فردوس


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 31 فروردین1388 توسط خادمين هيئت


یه سحر که بخت من پا داده بود

من و کربلا آقا راه داده بود

توی شهر کربلا راه افتادم

دلمو دست فرشته دادم

تو چشام منظره این خونه بود

دل من دیوونه دیوونه بود

همه جا بوی عجیب سیب میاد

خبر از یه دلبر غریب میاد

آسمون هنوز چشاش خشک نشده

که بهار اینجا هنوز نیومده

گریه می کردم و پرسه می زدم

همه جا تو شهر بوسه می زدم

یه دلم میگفت به جان فاطمهس

بیا  نیمه شب بریم به علقمه

 یه دلم میگفت به ذکر یا حسینع

سینه خیز بریم به بین الحرمین

اره اون شب دل من ترانه داشت

چشم من گریه بی بهانه داشت

گنبد ساقی احساس  و دیدم

اره اون شب کف العباسع  دیدم

در به در دنبال یک نگاه

نا خودآگاه رسیدم به خیمه گاه

خیمه گاه هنوز صدای ناله داشت

ناله یه دختر سه ساله داشت

تو دلم یه دفعه فاطمیه شد

دل به سوی تل زینبیه شد

داشتم اونجا به خدا وصل میشدم

من به اشکای خدا دست می زدم

یه صدای یه  اذان باشکوه

پائین اومدم ازون قله کوه

آرزوی دل و بر آب می دیدم

کربلا رو من بازم خواب میدیدم

قبل ازون که برسه جون به لبم

کاشکی تعبیر بشه خواب هر شبم


انشاالله لیاقت دیدن این خواب ها را به ما بدهند


نوشته شده در تاریخ جمعه 28 فروردین1388 توسط خادمين هيئت


((السلام علیک یا عبداالله الحسینع))

جلسه این هفته هیئت را با قرائت

کلام الله مجید

و توسل جستن به

ائمه اطهار ع 

آغاز  می نماییم

زمان :

سه شنبه ۲۵/۱/۸۸ بعداز نماز مغرب و عشا

مکان:

حسینیه جوانان اسلامی متوسلین به حضرت ابوالفضلع

باغ فردوس


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 فروردین1388 توسط خادمين هيئت


آنگاه پیشنهاد فرمود در روستای

 

 ((کربلا))

 

 را داد تا به آب فرات نزدیک باشند

امام حسین ع با شنیدن نام

 

((کربلا))

 

بی اختیار گریستند و فرمودند:

((خداوند!من از رنج و محنت به  تو پناه می آورم ))

 سپس  برای اصحاب خود سخنرانی کردند

امام حسینع پس از حمد و ثنای خدواند فرمودند:

((می بینید  که کار ما به کجا کشیده است دنیا از ما روی

 گردانده و  خوبی های آن به ما پشت کرده اند و

همچنان  دورتر می شوند دوره زندگانی به آخر رسیده

 واز آن جز جرعه ای  برجای نماده است آن  هم

 سراسر پستی و خواری  آیا نمی نگرید  که  مردم 

دست  از حق شسته اند و بر گرد باطل جمع شده اند

 و هر که ایمان به خدا و روز جزا دارد باید که از دنیا

روی برتابد  و مشتاق لقای پروردگار خود شود من مرگ

در راه حق را سعادت می دانم و زندگی  در کنار خودکامگان

 و سمتگران را جز محنت بلا چیز دیگری نمی دانم.))

 در این لحظه زهیر  بر خاست و گفت:

((ارادت مانسبت به مقام شما چنان است که اگر دنیا

همواره بر ایمان باقی باشد قیام و کشته شدن

 رکاب شما رابرتر از این می دانیم))

سپس نافع بن بلال گفت:

((برای ما کشته شدن در راه خدا آن هنگام که با

نیت پاک می جنگیم نا خوشایند نیست))

بریر بن خضیر گفت:

((خدا برما  منت گذاشته  که اکنون در رکاب تو

 حاضریم درپیش روی تو جهاد می کنیم  امیدواریم

 که بندبند بدنمان در راه تو از هم بگسلد تا در

قیامت جد بزرگوار تو ما راشفاعت فرماید))


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 فروردین1388 توسط خادمين هيئت


 کوشش امام حسینع رهایی از دست نظامیان بود

تا یاران خود را متفرق کند اما حر و سربازانش با

 شدت از این اقدام جلوگیری کردند تا به سرزمین

 

((نینوا))

 

 رسیدند در این هنگام سواری شتابان سر رسید

و نامه ای از عبیدالله بن زیاد را به حر داد

در این  نامه  ابن زیاد  به حر چنین نوشته بود

((...اما بعد کار را بر حسینع را بر بیابان  که آب

و آبادنی درآن  نایاب باشد  فرود آور  من به پیک 

 خود فرمان دادام که  از تو جدا نشود تا آنکه

 دستورات مرا اجرا کنی و او گزارش اقدمات

  تو را برای من بیاورد ))

حر پس از مطالعه نامه به سراغ  امام رفت و گفت :

((باید در همین سرزمین پیاده

شوید و دیگر اجازه رفتن ندارید))

امام حسینع فرمودند:

((مگر تو به ما نگفتی که از بیراهه برویم؟))

حر پاسخ داد:

((اکنون دستور ابن زیاد  را در دست دارم و

 ناظری نیز برای انجام  این کار  گمارده اند))

 امام حسینع به حر فرمودند

((بگذار  در یکی از روستاهای نزدیک مانند 

نینوا

غاضریه

شفیه

 پیاده شویم))

اما حر نپذیرفت زهیر بن قین عرض کرد:

((ای امام بزرگوار دستور دهید  که با این گروه

نبرد کنیم زیرا جنگ با اینها به مراتب آسانتر از جنگ

 با سپاهیان بی شماری است که بعد از این خواهند آمد))

امام حسینعفرمودند:

((من نمی خواهم  شروع کننده جنگ باشم))

ادامه دارد...


نوشته شده در تاریخ شنبه 22 فروردین1388 توسط خادمين هيئت


((السلام علیک یا فاطمه معصومهس))

ما جرعه نوش قطره آبی ز کوثریم


از امت رسولص و محبان حیدریمع


مدح و ثنای آل محمدص شعار ماست


ما ریزه خوار دختر موسی ابن جعفریم
ع

 


با عرض تسلیت به مناسبت فرا رسیدن

  ایام وفات

 خانم حضرت فاطمه معصوم س 

 

جلسه اول هیئت در سال جدید را با

 ذکر مصیبت

 برای ایشان شروع مینمایم

 زمان:

 سه شنبه ۱۸/۱/۱۳۸۸بعد از نماز مغرب و عشا

مکان :

حسینیه جوانان اسلامی متوسلین به حضزت ابوالفضلع

باغ فردوس


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 18 فروردین1388 توسط خادمين هيئت


 

((السلام علیک یا فاطمه معصومهس))

 

رواق دختر موسى بن جعفر است اینجا

حریم فاطمه بنت پیمبر است اینجا

در بهشت برین گر طلب كنى به خدا

ببوس با ادب آن را كه آن در است اینجا

زمین قم به مثل چون صدف بود آرى 

وجود حضرت معصومه گوهر است اینجا


سالروز وفات کریمه اهلبیت

خانم حضرت فاطمه معصومه س

 را به  پیشگاه

 آقا صاحب الزمانعج

 

 و عموم شیعیان جهان بویژه شما عزیزان

 تسلیت عرض می نماییم


خلاصه ای از زندگی حضرت فاطمه معصومه (س):

نام شريف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترين لقب آن حضرت، «معصومه» است.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 فروردین1388 توسط خادمين هيئت


((السلام علیک یا حسن ابن علی العسکریع))

 

 

 


دست بزن دامن شهنشه عالم

یازدهم حجت مهیمن منان

خسرو دین عسکری که پیش جمالش

ذره شرمنده است نیر تابان

مظهر حق نور چشم حضرت هادیع

معنی صدق و صفای مالک امکان

 


میلاد با سعادت

یازدهمین

 اختر آسمان امامت و ولایت

حضرت امام حسن العسکریع

 

را به پیشگاه مقدس

 آقا امام زمان عج

 

و تمام شیعیان جهان به ویژه شما عزیزان

 تبریک و تهنیت عرض می نماییم


نوشته شده در تاریخ شنبه 15 فروردین1388 توسط خادمين هيئت


خدایاشکر که تنهایی را آفریدی چون توی تنهایی ادم خیلی

 بهتر به وجود تو پی میبره از نظر من تنهایی بهترین لحظات

 زندگیست چون ادم ها بهتر به خودشون میان ادم وقتی تنهاست

 امیدش به تو زیاد تر میشه ولی وقتی دورش شلوغه اخرین

 نفری که به یادش میاد تو هستی تنهایی با وفا ترین حالت به

آدماست چون ما تنها به دنیا میایم و تنها از دنیا میریم و تنها

 زیر خاک هستیم تا روز قیامت


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 11 فروردین1388 توسط خادمين هيئت


          اگه منو رها کنی کسی برام نمیمونه

                            همه درا بسته میشه غیر در همین خونه

 

                               بی تو می میرم حسینع

 

         روز ازل مهر تورو خدا تو دلم گذاشت

                               ته موندی گل تورو  خدا تو دلم گذاشت

 

                              بی تو می میرم حیسنع

 

         از  اون روزی که عاشق واله و حیرون توام

                              در به در تو کوچه ها عمری ویلون توام

 

                             بی تو می میرم حسینع

 

        از کوچیکیم تا به حالا یادم دادند بزرگترا

                    عشق و صفا و معرفت جمع شده تو کرب و بلا

 

                            بی تو می میرم حسینع

 

        ارباب ما تو کربلا یه شش گوشه حرم داره

                              از حرمش اربابمون به نوکراش کرم داره

 

                             بی تو می میرم حسینع

 


نوشته شده در تاریخ شنبه 8 فروردین1388 توسط خادمين هيئت


سفر عشقو شروع کن دلتو بزن به دریا

بیا با یه عده مجنون بشیم آواره صحرا

شب جمعه همه با هم بیا اشک غم بباریم

دلارو رو دست بگیریم توی کربلا بذاریم

چشم دل تا که وا می شه میبینه به شور و شینه

چه خیابون قشنگی اینجا بین الحرمین

یه طرف حریم شاه که پناه عالمین

یه طرف حریم ماه که علمدار حسینع

عطر این قطعه دنیا بوی یاس و بوی سیب

بوی یاس بوی اباالفضلع بوی اربابع بوی سیب

حبیب دلم حسینع طبیب دلم حسینع

دل زار و بی قرارم توی بین الحرمین

 


یعنی میشه دوباره به اون سرزمین مقدس پا بذاریم


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 6 فروردین1388 توسط خادمين هيئت


                صلي الله عليك ياولي العصر ادركناعج

  ۱. درآغازين دقايق روز،صبح خود را با سلام به

 آقاي خود كه بزرگترماست آغاز كنيم.

عباراتي چون(اسلام عليك يا صاحب الزمان عج)و

(صلي الله عليكك يا ابا صالح المهدي عج )

 شايسته مي باشد.

۲. براي سلامتي وفرج مولايمان هر روز،

صبح وشام دعا كنيم.

۳.براي اين كار برخي دعا هاي مخصوص را فرا

 گيريم ودر قنوت نماز بخوانيم.

۴.حداقل يك نماز مستحبي را با نيابت از

  امام زمان عج  بخوانيم.

۵.بعد از نوشيدن آب،به نيابت  از طرف

 حضرت ولي عصر عج عرض

سلام  به  امام حسين ع  داشته باشيم.

۶.با يكي از بستگان تماس  گرفته جوياي حال

 او باشيم سعي كنيم بستگاني را كه كمت

ر تماس داشته ايم بيشتر مورد

نظر قرار دهيم ثواب اين عمل را به پيشگاه

 امام عصر عج تقديم نماييم.

۷.براي در گذشتگان از والدين،اجداد،معلمين

،بستگان و همسايگان و دوستان طلب

 آمورزش كنيم اين عمل را از طرف

حضرت بقيه الله عج انجام دهيم.

۸.برای سلامتی امام زمان عج روزانه مقداری

 صدقه دهیم ارتباط با ایشان راحداقل به یک

 نفر یاد آوری کرده وبه فکر کمک به

 فقراوبیچارگان باشیم.

۹.چند صفحه کتاب راجع به مولایمان بخوانیم

 وارتباطمان را با حضرتش نزدیکتر کنیم.

۱۰.برای جشن گرفتن در ایام نیمه شعبان به

 مبارکی ومیمنت میلاد با سعادت

 امام زمان عج گام مختصری را برداریم.

 دعای

 

 امام زمانعج

 

  بدرقه راهتان باد

 


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 3 فروردین1388 توسط خادمين هيئت


((یا فارس الحجاز ادرکنیعج))

 

 

 

نقطه عطف ولایت خال اوست

شیعه چندین قرن در دنبال اوست

شیر مردی می رسد با تیغ کج

شیعیان الصبر مفتاح الفرج


آغاز کار وبلاگ در سال جدید را با توسل جستن

 به صاحب امر  و ولی نعمتمان

آقا امام زمان عج

اعلام می نماییم

 

 

 


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 فروردین1388 توسط خادمين هيئت


 

 


بزرگترین و بهترین رویداد سال ۸۸

سالروز میلاد امام  هشتم

 

 علی بن موسی الرضا ع

 

میباشد که دقیقا میشود

 

 

۸۸/۸/۸

 

 

این بهترین اتفاق سال را به فال نیک گرفته و با

 

توسل به آقا علی بن موسی الرضاع

 

 سال جدید را با آرزوی

 

 تعجیل در فرج

 

 حضرت حجتعج

 

 

  و بهروزی و نیکی برای تمام

 

شیعیان جهان  آغاز مینمایم


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 اسفند1387 توسط خادمين هيئت


کاروان همچنان به  پیش می رفت  تا به

((قصر بنی مقاتل))

 رسید و در آنجا  فرود آمد  اواخر  شب امام حسینع

از جوانان خواستند که

 هر چه زودتر آب بردارند 

وشبانه از آنجا رفتند چون سپیده دمید

نماز صبح  را بجای آوردند وراه افتادند در این منزل

 امام حسینع با چند تن از سرشناسان عرب از جمله 

 عبیدالله بن حر

و عمر و بن قیس

دیدار کردند و برای آنها  وظیفه الهی شان را یاد آوری

 کرد اما از آنجا که سعادت یارشان نبود هر کدام

 به بهانه ای از حمایت امام حسینع عذر خواستند

 امام حسینع آنها را نصیحت کرد وفرمودند:

(( بروید تا صدای غربت مرا نشنوید

و سیاهی لشکر  و شبح ما

 را نبینید که هر کس صدای غربت

 مرا بشنود و ما را اجابت نکند و به

یاری ما نیاید بر خدای عزوجل است که

 او را با صورت در آتش دوزخ افکند))


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 27 اسفند1387 توسط خادمين هيئت


کاروان حجاز  زیر نظر نظامیان کوفه به

راه خود ادمه دادند تا به منزل

((عذیب هجانات))

رسیدند در این منزل چهار نفر از

 شیعیان امام حسینع به نامهای

 عمربن خالد صیداوی

 مجمع العائذی

پسر مجمع

جناده بن حارث سلمانی

 و به روایتی نافع بن هلال مرادی

 به راهنمای طرماح که از کوفه آمده بودند به آن

 حضرت ملحق شدند حر خواست آنها را دستگیر کند

و به کوفه بفرستد که امام حسینع فرمودند:

((اینان از یاران من هستند و در حکم

 همراهانم محسوب میشوند))

آنگاه امام حسینع از اوضاع کوفه سوالاتی کردند

 و آنها وقایع و حوادث را برای حضرت بیان نمودند


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 اسفند1387 توسط خادمين هيئت


پس از بیضه امام حسینعو همراهان به

 ((رهیمه))

رسیدند در آنجا مردی از اهل کوفه به نام

 ابواهرم

به دیدار آن حضرت می شتابد و از وی می پرسد

که چه چیز موجب خروج  امام حسینع از مدینه شد

 امام حسینع در جواب می فرمایند:

((ای اباهرم به راستی که بنی امیه آبروی

مرا بردند صبر کردم مالم را گرفتند صبر کردم در

 صدد ریختن خونم بر آمدند از ایشان گریختم

 و سوگند به خدا که دست از من بر ندارند تا

مرا بکشند و آن وقت است که خداوند

بر ایشان جامه خواری بپوشاند و

شمشیر برنده ای بر ایشان بگمارد و

 کسی را بر سرشان مسلط گرداند که

خوارشان سازد بدان سان که خوارتر از قوم

سبا گردند که زنی بر آنها فرمانروا گردید و

در مال و خونشان حکمرانی کرد))


نوشته شده در تاریخ شنبه 24 اسفند1387 توسط خادمين هيئت


کاروان حسینی به همراهی لشکریان حر 

منزلگاه ذوحسم را پشت سر  می گذارند و در دشتی

 سفید و بدون آب و گیاه می رسندبه نام 

 صحرای بیضه

 در اینجا امام حسینع سخنرانی دیگری برای حر و

لشکریانش ایراد می فرمایند که:

((ای مردم به راستی که رسول خدا ص فرمود هر کس

سلطه گر  ستمگری را ببیند  که حرام خدا را حلال

دانسته و عهد و پیمان الهی را شکسته بر خلاف

سنت وسیره رسول خداص کار کرده است و میان

بندگان خدا به گناه و دشمنی و ستم عمل کرده و

با این حال با گفتار و کردار خود او

را انکار نکند بر خداست که او را به جایگاه های

ستمگر ببرد هان بدانید که این گروه

 (بنی امیه)

پیروی شیطان را ملازم گشته  و اطاعت خدای رحمن

 را واگذارده اند فساد و تباهی را آشکار ساخته و

حدود واحکام الهی را معطل ساخته اند حرام خدا را

حلال دانسته و حلال خدا را حرام شمرده اند و من

(در این روزگار)

شایسته ترین کسی هستم که این اعمال را انکار

 نکرده و افشا میکنم نامه های شما برای من آمده

 و فرستادگانتان به نزد من آمدند که شما با

 من بیعت کرده اید که مرا وانگذاشته و خوارم

نکنید اینک چنانچه بر بیعت  خود پا برجا هستید به

راه ثواب و صحیح خود گام نهاده اید زیرا من

 حسینع

 فرزند علیع و فاطمهس دختر رسولص خدایم

جان من با شماست وخانواده من نیز با خاندان شمایند

 و من پیشوا و الگوی شما درزندگی هستم و اگر

این کار را نمی کنید و پیمان خود را شکسته و

بیعت مرا از گردن خود برداشته اید به جان خودم

 سوگند که این کار از شما بعید و عجیب نیست

زیرا شما همین کار را با پدر و برادرم و با عمو زاده ام

 مسلم بن عقیلع کرده اید پس فریب خورده کسی

است که به شما مغرور شود و به راستی که

 بهره تان همین باشد که به خطا رفتید نصیب

خود را تباه کردید و هر کس پیمان شکند زیان این پیمان

 شکنی بر خود اوست و خداوند مرا از کمک شما

بی نیاز گرداند و السلام))


نوشته شده در تاریخ شنبه 24 اسفند1387 توسط خادمين هيئت


سلام

خدمت تمام کسانی که به ما ابراز لطف کرده اند

 از نظرات خوب وسازنده شما متشکریم ما نسبت به عزیزانی

 که برای ما نظر گذاشته اند احساس دین داریم و از تمام

دوستان یک خواهش داریم که در صورت امکان آدرس سایت

و یا ایمیل خود را بگذارید تا ما بتوانیم جواب این همه لطف

 را حداقل با یک تشکر بدهیم از عزیزانی هم که به دلایلی

 مایل نیستند که نشانی از خود بگذارند خواهش میکنیم که

 در بازدید بعدی به نظرات خود سر بزنند از این پس ما به

 آن ها در همان جا پاسخ خواهیم داد

 

 

                                                                                              با تشکر از همگی دوستان

                                                                                                      خادمین هیئت


نوشته شده در تاریخ شنبه 24 اسفند1387 توسط خادمين هيئت


چون حضرت به نماز ایستاد حر و سپاهش نیز به

 ایشان اقتدا کردند پس از نماز امام حسینع مجددا

 خطابه ای ایراد فرمودند و آنان را از حقیقت

 امر آگاه کردند حر گفت:

((به خدا ما از این نامه ها و فرستادگان آن اطلاعی نداریم))

 امام حسینع تمام نامه هایی را که به

 سوی حضرتش ارسال شده بود نشان داد حر گفت :

((ما از آن اشخاصی که نامه نوشته اند نیستیم

 و ماموریت ما این است که هر کجا با شما برخورد

 کردیم شما را نزد ابن زیاد ببریم))

 حضرت خشمگین شده فرمودند :

(( مرگ بر تو نزدیکتر است از این

اندیشه که در سر داری))

آنگاه امام حسینع فرمان حرکت را صادر کردند

 و کاروان آماده حرکت شد تا به سوی

 حجاز باز گردند اما حر از بازگشت کاروان ممانعت

 کرد امام حسینع فریاد زدند

 

((ای حر!

 

مادرت به عزایت بنشیند

 

از ما چه می خواهی؟))

حر گفت:

((اگر فرد دیگری این ناسزا را میگفت پاسخی

 مناسب می دادم ولی چه کنم که

نمی توان از نام مادر شما جز به نیکی یاد کرد))

در اینجا گفت و گو بین حر و امام حسینع ادامه

 یافت سرانجام حر نامه ای به ابن زیاد نوشت تا

زمینه ای فراهم شود که او با حضرت درگیر نشود

 و موافقت کرد که امام حسینع از طریق

قادسیه

و عذیب

 حرکت کند  امام حسینع این پیشنهاد را پذیرفت

و حر با لشکریانش همراه ایشان  حرکت کرد


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 اسفند1387 توسط خادمين هيئت


 ميلاد با سعادت حضرت ختمي مرتبت

 

محمد مصطفيص

 

اعظم پيامبران الهي

 

 و رئيس مذهب شيعه حضرت

 

 امام جعفر صادقع

 

به پيشگاه

 

 امام عصر عج

 

و تمامي مسلمانان جهان تبریک عرض مینماییم

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 21 اسفند1387 توسط خادمين هيئت


((السلام علیک یا اهل بیت النبوهع))

آخرین جلسه هیئت  در سال ۸۷ را به مناسبت

 میلاد ختمی مرتبت حضرت

محمد بن عبداللهص 

 

و میلاد  رئیس مذهب شیعه حضرت امام

 جعفر صادقع

 

برگزار مینماییم و از شما دوست دارن خاندان عصمت

 و طهارت دعوت به عمل می آوریم در این

 جلسه هم ما را با حضور سبزتان یاری فرمایید 

زمان :

سه شنبه ۲۰/۱۲/۸۷ بعد از نماز مغرب و عشا

مکان:

 حسینیه جوانان اسلامی متوسلین به حضرت ابوالفضلع

باغ فردوس

 
 آغاز جلسات در سال آینده

 اولین سه شنبه بعد از تعطیلات نوروزی


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 اسفند1387 توسط خادمين هيئت


 قبرستان بقیع قبل از تخریب به دست فرقه وهابیت


 حرم امامین عسگریین در شهر سامرا قبل از بمب گذاری


 ضریح مطهر ائمه بقیع قبل از تخریب


ضریح مطهرامامین عسگریین قبل از بمب گذاری


 قبور مطهر ائمه بقیع بعد از تخریب قبرستان بقیع


 قبور مطهر امامین عسگریین بعد از بمب گذاری سامرا


پیشاپیش

 سالروز شهادت اما حسن عسگری ع

را به پیشگاه آقا

امام زمانعج

 و تمام شیعیان جهان تسلیت عرض مینمایم

 

 

 


نوشته شده در تاریخ شنبه 10 اسفند1387 توسط خادمين هيئت


پيشتازان شهادت منزل شراف را پشت سر گذاشتند

 و به سوي كوفه رهسپار شدند نزديكيهاي ظهر بود

ناگهان از دور سواراني به چشم ديدند و اين

 عده بالغ بر ۱۰۰۰ نفر از سواران ابن زياد بودند كه

 حر بن يزيد رياحي

فرماندهي آنان را بر عهده داشت امام حسينع

دستور داد پناهگایي بيابند و مواضع

 خود را محكم كنند بنابراين به سوي

 كوه ذو حسم

 كه در سمت چپ راه بود رفتند و در همانجا

فرود آمدند و خيمه ها را برپا ساختند و زنان

 و كودكان را جاي دادند چون حر با سواران

 خود رسيد همگي از شدت تشنگي نزديك

 به مرگ بودند امام حسينع دستور داد

 تا از آبي كه ذخيره كرده بودند همه را

 سيراب كنند واسب هاي آنها را نيز آب دهند

آنگاه حضرت از علت حضور حر جويا شد حر جواب داد:

((كه ابن زياد او را مامور جلوگيري

 از حركت كاروان كرده است))

چون ظهر شد امام حسينع از

حجاج بن مسروق

خواست اذان بگويد پس از اذان امام حسين ع

ميان دو لشكر  ايستاد و خطبه اي قرائت فرمودند

 و در آن اشاره به دعوت كوفيان  از

حضرتش  كردند و در  خاتمه فرمودند:

((اگر از آمدنم رنجيده ايد من

 از همين جا باز مي گردم))

 حربن يزيد و همراهانش در جواب

 امام حسينع سكوت كردند


ادامه دارد...


نوشته شده در تاریخ جمعه 9 اسفند1387 توسط خادمين هيئت


كاروان بامدادن اين منزل را نيز پشت سر گذاشت

 و شتابان پيش رفت تا به منزل

 شراف

رسيد و فرود آمدند شب را در آنجا گذراندند

 و سحرگاه به دستور امام حسينع

باز هم آب فراوان برداشتند

 و كوچ كردند


نوشته شده در تاریخ جمعه 9 اسفند1387 توسط خادمين هيئت


كاروان حسيني از زباله عبور كردند و به

 بطن العقبه

رسيدند درآنجا پيرمردي از قبيله بني عكرمه

 امام حسينع را از سفر بر حذز داشت اما حضرت

 اين ماموريت را امري الهي دانست و فرمود:

(( اي بنده خدا حقايق براي من پوشيده

  نيست ولي  اطاعت امر الهي واجب است

به خدا سوگند اين مردم از من دست بر

 نخواهند داشت تا خونم را بريزند))

 سحر گاه به دستور امام حسينع كاروانيان

 آب فراوان برداشتند

و به حركت خود ادامه دادند


نوشته شده در تاریخ جمعه 9 اسفند1387 توسط خادمين هيئت


پس از ۶۰ شبانه روز عزاداری ماه

محرم و صفر تمام شد و دلمان

 برای عزاداریها

 و  شب زنده داری ها 

و شب نشینی ها

محرم و صفر تنگ می شود

ناگهان چقدر زود دیر می شود

امسال را چگونه گذراندیم آیا کار ها و رفتار ما

آنطور که باید شایسته و بایسته بود

آیا آقا امام حسین ع از ما پذیرفته است

آیا توانستیم از این محرم و صفر

به خوبی استفاده کنیم  یا چقدر کار هایمان

 امام حسینی بود چند قدم برای رضای خدا

 برداشتیم شایدم با کوله باری از گناه

ومعصیت از این دو ماه گذشتیم خدا شاکریم

به درگاهت که این محرم وصفر را نیز روزیمان

 قرار دادی انشالله که محرم وصفر آخرمان

 نباشد و بتوانیم چند ساله دیگر هم

 از عزاداری های شب تاسوعا

و شب و روز عاشورا بهره مند بشویم


نوشته شده در تاریخ جمعه 9 اسفند1387 توسط خادمين هيئت


((السلام علیک یا محمد ابن عبداللهص))

در پی بی حرمتی وهابیون به حرم مطهر

 حضرت رسول اکرمص

خداوند

 معجزه ای

 دیگر برای اثبات حقانیت این خاندان نشان میدهد

در جریان تخریب قبور ائمه در بقیع یکی

 از وها بیون برای تخریب گنبد مطهر

حضرت رسولص

 و برای بمب گذاری به بالای گنبد می رود

 که ناگهان صاعقه ای با او برخورد

 می کند و او همان جا خشک میشود بعدها

وهابیون هر کاری می کنند که جسد این

شخص ملعون را از آنجا جدا کنند نمی توانند

 و ناچار به این گونه که مشاهده

 می کنید آن را پنهان کردند


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 8 اسفند1387 توسط خادمين هيئت


هنگامیکه خبر شهادت عبدالله به امام حسینع

رسید حضرت دستور دادند که همه همراهان را گرد

 آورند و نامه ای بدین مضمون برای آنان قرائت کردند:

((بسم الله الرحمن الرحیم

 من خبر دردناک شهادت

 مسلم بن عقیلع

هانی بن عروه

 و عبدالله بن یقطر

 را دریافت داشته ام شیعیان ما در کوفه

دست از یاری ما برداشته اند اکنون هر کس

 که می خواهد باز گردد هیچ باکی بر او نیست

 و مورد سرزنش واقع نخواهد شد))

این نامه نقطه عطفی در قیام امام حسینعبه شمار

 می رود نوشته ای کوتاه و روشنگر همه دانستند

 که آینده چگونه است و سرانجام این کاروان

 به کجا خواهد انجامید مردمی که از مکه  یا در بین

راه به کاروان پیوسته بودند و غالبا در فکر

 غنیمت و مال و جاه بودند پراکنده شدند

 و امام حسینع

در میان یاران پاکباخته اندک خود باقی ماند

امام حسینع می دانست که بسیاری از این مردم

  به امید رسیدن به مال دنیایی  با وی همراه

شده اند پس تصمیم گرفت که اینگونه افراد را متوجه

 خطاها یشان  بنماید و آینده کار را دریابند به

گفته برخی از تاریخ نویسان تنها چهل

دو نفر از خاندان و برخی از یاران و

 نزدیکان حضرت ماندند و بقیه رفتند


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 6 اسفند1387 توسط خادمين هيئت


در این منزل حضرت خبر شهادت

 عبدالله بن یقطر

برادر رضای

خویش را شنیدن امام حسینع

عبدالله بن یقطر را به سوی مسلم بن عقیلع فرستادند

 که در راه سربازان حصین او را دستگیر

و به دستور ابن زیاد شهید کردند


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 6 اسفند1387 توسط خادمين هيئت


در این منزلگاه عربی از کوفه می آمد

 امام حسینع را از شهادت

 مسلم بن عقیلع

و هانی بن عروه

آگاه کرد امام حسین ع آه سردی کشیدند

و کلمه استرجاع

((انا لله و انا الیه راجعون))

را به زبان آوردند آنگاه فرمودند:

((پس از مرگ آنها زندگی بی فائده است))

 چون صبح شد امام حسینع به جوانان فرمودند:

((که آب بسیار بردارند))

سپس به حرکت خود ادامه دادند


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 6 اسفند1387 توسط خادمين هيئت



رحلت جان گداز اولین معصوم

 

پیامبر رحمت

 

حضرت محمد مصطفی(ص)

 

وشهادت دومین امام شیعیان

 

 چهارمین معصوم

 

 کریم اهل بیت

 

 حضرت امام حسن مجتبیع

 

و شهادت  هشتمین اختر

 

 تابناک آسمان امامت و ولایت

 

دهمین معصوم

 

ضامن آهو

 

امام  رئوف

 

حضرت علی بن موسی الرضا ع

 

را به ساحت مقدس

 

 آقا امام زمانعج یوسف زهراس

 

و شما عزیزان تسلیت عرض می نماییم


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 اسفند1387 توسط خادمين هيئت


 

((السلام علیک یا اهل بیت نبوهع))

 

 

به مناسب فرا رسیدن

 دهه آخر ماه صفر 

ونزدیک شدن 

ایام رحلت جانگداز رسول خاتم حضرت

 

 محمد بن عبداللهص

 و شهادت کریم اهل بیت امام

 

حسن مجتبیع

 و روز شهادت امام رئوف

 

 آقا علی بن موسی الرضاع

 هیئت جوانان اسلامی متوسلین به حضرت ابوالفضلع

 طبق سنوات گذشته اقامه عزا می نماید

بدین وسیله از تمامی دوستداران وعاشقان

خاندان عصمت و طهارت دعوت به عمل می آوریم

 تا با حضور خود به مجلس شور و حال بیشتری ببخشند

زمان:

ازیکشنبه۴/۱۲/۸۷به مدت ۵ شب

ساعت شروع :

بعد از نماز مغرب و عشا

مکان:

حسینیه جوانان اسلامی متوسلین به حضرت ابوالفضلع

باغ فردوس

(برادران حاجی عباسی)


نوشته شده در تاریخ شنبه 3 اسفند1387 توسط خادمين هيئت


این محل از منازل مشهور بین راه کوفه و مکه است

 که امام حسینع در آنجا برای استراحت توقف

 کردند حضرت چون خیمه

 زهیر بن قین

را دیدند او را احضار کردند زهیر چون از

پیروان عثمان بود

 نپذیرفت

 اما با اصرار همسرش خدمت امام حسینع رسید

وبا مشاهده معنویت کاروان حسینع منقلب شد

 و در کنار امام حسینع تا شهادت با قی ماند


نوشته شده در تاریخ شنبه 3 اسفند1387 توسط خادمين هيئت


خزیمیمه

یکی از منزلگاههایی است که امام حسینع در

 آنجا یک شبانه روز توقف کردند صبح روز بعد

حضرت زینبس خدمت امام حسینع رسید عرض کرد:

(( از هاتفی شنیدم که میگفت ای چشم!

 بر شهدایی که مرگ آنها را به سوی قتلگاه

می کشاند گریه کن  مرگ این قافله را به

جایی میبرد که با خدای خود وعده

کرده اند که عهد خود را وفا کنند))

امام حسینع فرمودند:

((هر چه مقدر باشد همان خواهد شد

 و تسلیم به رضای خداییم))


نوشته شده در تاریخ شنبه 3 اسفند1387 توسط خادمين هيئت


پس از آنکه امام حسینع از ذات عرق حرکت کردند به

محلی به نام

 حاجز

از بخشهای منطقه ذات الرمه که

 محل فرود حجاج است رسیدند

 در این مکان حضرت نامه ای برای اهل کوفه و

 چهره های سرشناس ایشان مانند:

سلیمان بن صرد خزاعی

 مصیب بن نجبه

و رافاعه بن شداد

 نوشتندو به

قیس بن مسهرصیداوی

 دادند تا به کوفه ببرند در این نامه امام حسینع تصریح

کردند که به محض اینکه نماینده من به نزد شما

آمد کمر همت بر بندید و اماده شوید

قیس نامه را گرفتو به همراهی

 عبداالله بن یقطر به کوفه رفت

 ازطرفی حصین بن تمیم که از طرف ابن زیاد

برای مقابله با کاروان امام حسینع

با لشکری انبوه را افتاده بود به قادسیه آمد

چون قیس به قادسیه رسید اورا دستگیر و تفتیش کرد

 قیس بی درنگ نامه امام حسینع را درآورد و

 پاره پاره کرد حصین نیز او را نزد عبیدالله فرستاد

وقتی قیس با ابن زیاد  روبرو شد بین آن دو

 سوال جوابی صورت گرفت که

 گویای روح پرصلابت قیس است

 ابن زیاد خشمگینانه او را تهدید کرد و از او خواست

 تا اسامی افرادی که امام حسینع

آنان را در نامه آورده بگوید

 و بر روی منبر آشکارا بر حضرت دشنام دهد

 قیس بالای منبر رفت وپس از حمد خداوند باریتعالی

 و درود بر پیامبر عظیم الشان اسلام از امام حسینع

و پدر بزرگوارش به نیکی یاد کرد وبر عبیدالله و پدرش

و همه گردنکشان بنی امیه نفرین فرستاد و گفت:

((ای مردم! من نماینده

حسین بن علیع

 

هستم او اکنون در منطقه حاجز

 منزل کرده است شما به او بپیوندید

 و ندایش را لبیک گویید))

ابن زیاد که خود را باخته بود فی الفور فرمان داد

 قیس را از فراز قصر به پایین پرتاب کنند و او را به

شهادت رساندند هنگامی که خبر 

 شهادت قیس به امام حسینع رسید اشک

 از دیدگانشان جاری شد و آیه ۲۳ سوره احزاب

 را تلاوت فرمودند پس از این رویداد تلخ کاروان

 امام حسینع به حرکت خود ادامه داد تا به

 یکی از آبگاهها ی عرب رسید در اینجا مردی به نام

 عبیدالله بن مطیع عدوی

 منزل کرده بود چون حضرت را دید از ایشان

خواست که از این سفر صرف نظر کنند اما حضرت

پاسخی به وی نداد و به راه خویش ادامه دادند.


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 اسفند1387 توسط خادمين هيئت


عمر سفر آمد به سر مدینه

داغ دلم شد تازه تر مدینه

فریاد زن اعلام کن خبر ده

برگشت زینبس از سفر مدینه

از کربلا و شام و کوفه سوغات

آورده ام خون جگر مدینه

هم داده ام از دست شش برادر

هم دیده ام داغ پسر مدینه

از کاروان بی حسینعو عباسع

ام البنین را کن خبر مدینه

گردیده جسم یوسف پیمبرص

از قلب زینبسپاره تر مدینه

پیراهن او را بگیر از من

بر مادرم زهراسببر مدینه

بر یوسف زهراسز سوز سینه

قرآن بخوان قرآن بخوان مدینه

جان مرا لب تشنه سر بریدند

هجده عزیزم را به خون کشیدند

هم پیکرش را پاره پاره کردند

هم سینه اش را از سنان دریدند

گه دور خیمه گه به دور مقتل

با کعب نی دنبال ما دویدند

با کام خشک از هیجده عزیزم

بین دو نهر آب سر بریدند

از کربلا تا شام لحظه لحظه

راس حسینم را به نیزه دیدند

اعضای او گردیده سوره سوره

آیات قرآن از لبش شنیدند

حالا که آمد این سفر به پایان

اکنون که از ره کاروان رسیدند

بر یوسف زهراسزسوز سینه

قرآن بخوان قرآن بخوان مدینه

دادم ز کف گل های پرپرم را

 عبدالله و عباسع واکبرم را

راهم مده راهم مده که با خود

نآورده ام گل های پرپرم را

دیدم به روی شانه ذبیحم

با کام عطشان ذبح اصغرم را

تا سر بریدند از تن حسینم

دیدم لب گودال مادرم را

وقتی سکینه تازیانه می خورد

کردم صدا جد مطهرم را

دردا که با پیشانی شکسته

دیدم به نی راس برادرم را

تا بر حسینع خود کنم تاسی

بر چوبه محمل زدم سرم را

یک روزه یک باغ گلم خزان شد

از دست دادم یار و یاورم را

بر یوسف زهراس زسوز سینه

قرآن بخوان قرآن بخوان مدینه

عریان تن در خون شناورش بود

پیراهنش گیسوی دخترش بود

آبی که زخمش را به قتلگه شست

در آن یم خون اشک مادرش بود

وقتی که جسمش را بر گرفتم

لب های من بر زخم حنجرش بود

یک سوی او نعش علی اکبر

یک سوی او دست برادرش بود

من زائر جسمش کنار قتلگه

زهراسبه کوفه زائر سرش بود

پیشانی اش را جای سنگ دشمن

نقش سم اسبان به پیکرش بود

با من بنال از داغآن شهیدی

کز نوک نی چشمش به خواهرش بود

از نیزه وشمشیروتیر وخنجر

بر زخم دیگر زخم دیگرش بود

بر یوسف زهراسزسوز سینه

قرآن بخوان قرآن بخوان مدینه

 

 


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 بهمن1387 توسط خادمين هيئت


مراسم این هفته را با قرائت کلام الله مجید

اغاز کرده وبا ذکر مصیبت به پایان میرسانیم

زمان:

سه شنبه

۲۹/۱۱/۱۳۸۷

 بعد از نماز مغرب و عشا

 مکان:

حسینیه جوانان اسلامی متوسلین به حضرت ابولفضلع


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 بهمن1387 توسط خادمين هيئت


نقشه حرکت کاروان امام حسینع از مکه تا کربلا از کربلا تا شام و بازگشت به کربلا و از انجا به مدینه


منزل گاه ۱ذات عرق

امام حسینع پس از زیارت خانه خدا مکه را ترک گفتند

 کاروان بی وقفه به سوی عراق به پیش رفت تا

 به وادی عتیق رسید و در منزلگاه

((ذات عرق))

درنگ کرد در این هنگام مردی از قبیله بنی اسد بنام

 بشیربن غالب

 که ازعرق می آمد با امام حسین ع دیدار کرد حضرت

از اوضاع داخلی عراق جویا شد و او گفت:

((دلهای مردم با شما و

شمشیرهایشان با بنی امیه است))

 امام حسینع فرمدند :

((این برادر اسدی راست میگوید))


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 بهمن1387 توسط خادمين هيئت


 

یزید که امام حسینع را برای خود خطر جدی  می دید

 عمربن سعید

را با گروهی به بهانه انجام مناسک حج از شام

به مکه  فرستاد تا آن حضرت را دستگیر کنند

 و به شام برند یا در حریم کعبه به قتل رسانند

 هنگامی که امام حسینع از ورود عمر بن سعید

آگاهی یافت تصمیم گرفت

 به جانب عراق حرکت

کند در حالی که به قصد انجام عمل حج احرام بسته بود

 بی درنگ به طواف خانه کعبه رفت و حج را به

عمره مفرده بدل  کرد  و

برای حفظ و احترام بیت الحرام مکه را به

قصد عراق  ترک کرد تا مگر با دستگیری

و شهادت حضرتش و یاران و اصحابش

حرمت خانه خدا شکسته نشود

به این گونه امام حسینع در روز سه شنبه

هشتم ذیحجه سال شصت هجری با خانواده  یاران

 واصحابش از مکه خارج شدند و قبل از خروج چنین فرمودند:

((...هر کس آماده است که خون خود را در

 راه ما بریزد خویشتن را به دیدار خدا راضی

 ساخته است با ما همراه شود که من

 انشاالله فردا صبح حرکت خواهم کرد.))

بدنبال این خطابه

 محمد بن حنفیه 

و عبدالله بن جعفر ...

از امام خواستند که از این سفر چشم بپوشند

  ودر مکه بمانند اما امام حسینع در عزم خویش

 استوار و پابرجا ومصمم بودند که این ماموریت الهی

را به نحو شایسته به سر انجام رسانند

عبدالله جعفر از عمر بن سعید برای امام حسینع

امام نامه دریافت کرد

 ولی امامع نپذیرفت و فرموند:

 که پیامبر اکرمص را در خواب دیده اند و ایشان 

 دستوراتی را داده اند که بر اساس آن عمل

 خواهند کرد  چون عبدالله از بازگشت

امام حسینعنا امید شد دو پسر خود

 محمد

و عون 

 و مادرشان حضرت زینبس را به

 یاری دایی خودشان همراه کرد



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 بهمن1387 توسط خادمين هيئت


((السلام علیک یا ابا عبدا... الحسین ع ))

بلبلان آمده گل ها همه پرپر گشتند

حرم الله دوباره به حرم برگشتند

زائر پیکر صد پاره بی سر گشتند

همگی دور مزار علی اکبرع گشتند

گودی قتلگاه و علقمه را می دیدند

هر طرف اشک فشان فاطمهس را می دیدند


به مناسبت  فرارسیدن

اربعین امام حسینع 

هیئت جوانان اسلامی متوسلین به حضرت ابوالفضلع

 

طبق سنوات گذشته اقدام به حرکت

دسته عزاداری

 می نماید از تمامی عاشقان خاندان عصمت و طهارت

 دعوت به عمل می آوریم تا با حضور در این حرکت

ما را یاری کرده و در کنار هم عرض تسلیت به

آقا امام زمان عج

 نمایم

 زمان :روز دوشنبه ۲۸/۱۱/۱۳۸۷ 

مطابق با روز اربعین ۲۰ صفر

حرکت دسته راس ساعت ۱۰:۳۰صبح

از مقابل حسینیه :

جوانان اسلامی متوسلین به حضرت ابوالفضلع باغ فردوس.


نوشته شده در تاریخ شنبه 26 بهمن1387 توسط خادمين هيئت


حرم مطهر حضرت زینب س واقع شده در شهر دمشق سوریه


یا اخا سوغاتی از بازار شام آورده ام

از سه ساله دخترت عرض سلام آورده ام

معجر خاکی من شدجامه احرام من

این چهل روز آتش حنجر تو آبم کرده است

صوت قرآنت به نوک نی کبابم کرده است

خیز و یک بار دگر بر خواهرت قرآن بخوان

آنچه خواندی با سرت با حنجر عطشان بخوان

گاه در دروازه شام بلا دیدم تو را

گه به زیر چوب در طشت طلا دیدم تو را

ای عزیز فاطمه س دستی برون از خاک کن

اشک چشم خواهر مظلومه ات را پاک کن

کوفیان رگ های قلبم را زهم بگسیختند

شامیان از بام خاکستر به فرقم  ریختند


نوشته شده در تاریخ شنبه 26 بهمن1387 توسط خادمين هيئت


دو ضریح طفلان مسلمعپشت سر هم  واقع شده در کنار شط فرات کربلا معلی


و برادر دیگر نیز از چنین خوابی حکایت می کند

حارث

 در اثر  سر و صدای کودکان از خواب بر می خیزد

و به جستجو می پردازد چون کودکان را می یابد و

از حال آنات با خبر می شود صبحدم به

اتفاق غلامش آنها را بر می دارد و به کنار

شط فرات

 می رود و غلام را وا می دارد تا کودکان را گردن زند

 ولی غلام سر باز می زند

حارث غلام را می زند و بر زمین می افتد

طفلان از حارث می خواهند آنها را زنده به

نزد  عبیدالله برده و جایزه  خود را دریافت کند.

اما وی نمی پذیرد و به کودکان که

 دستهایشان را محکم از عقب بسته بود

رو می اورد نخست به محمد  حمله وبه زحمت 

 سر او را از بدنش جدا میکند  سپس

 به برادر کوچکتر حمله می برد سر آنها

را از کاکو لهایشان می گیرد و به سوی دارالاماره

 می رود و بدنهایشان را در همان جا رها میکند

عبیدالله چون ماجرا را از آغاز تا سرانجام از زبان حارث

 می شنود وحشت زده میگوید:

((راست می گویی؟سر آنها را بریده ای؟))

حارث دست در توبره می برد و سرها را با موهای

 مشکی و خون آلودشان بیرون می آورد.

عبیدالله که در قساوت قلب

بی نظیر بود با عتاب می گوید:

((از خدا نترسیدی من به یزید نوشتم آنها را

زنده دستگیر  می کنم و به شام

می فرستم حال چه بگویم))

آنگاه دستور می دهد :

حارث را در همان نقطه ای که

این جنایت را انجام داده

 گردن بزنند.

این واقعه به روایتی یک سال پس از واقعه کربلا رخ داده است.


نوشته شده در تاریخ جمعه 25 بهمن1387 توسط خادمين هيئت


 ضریح شهدای کربلا در سمت چپ ضریح امام حسین ع


۱.مسعودی:هنگامی که حسین بن علیع  به قادسیه

رسید حر با او برخورد کرد و حسینع در میان پانصد سوار

و یکصد پیاده از خاندان وهمراهانش به سوی کربلا روانه شد

(امکان صحت این گزارش بسیار بعید به نظر میرسد)

 ۲.عمار دهنی:از امام محمد باقرع نقل میکند همران

امامع چهل وپنج سوار ویکصد پیاده بودند(این قول مطابق

 نظر ابن نمای حلی وابن طاووس نیز میباشد)

 ۳.حصین بن عبدالرحمن از قول سعد بن عبیده

(یکی از همراهان ابن سعد در کربلا)نقل میکند

 سپاه حسینع را دیدم که آنها نزدیک به یکصد مرد بودند.

۴.ابو مخنف:از قول ضحاک مشرقی نقل می کندکه:

سی و دو سوار وچهل نفر پیاده همراه امامع بودند.

(قول خوارزمی وشیخ مفید

 وابومحنیفه دینوری نیز چنین است)

 


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 بهمن1387 توسط خادمين هيئت


امام حسینع در آغاز حرکت خویش از مدینه تنها با

توکل بر خدا این راه را برگزید وهنگام خروج به سوی

 کوفه برای پاسخگوی به دعوتنامه های کوفیان

 آهنگ آن دیار کرد ولی بازم هم تکیه گاهش خدابود

نه نامه های مردم کوفه به همین جهت نیز وقتی

 میان راه خبر بی وفایی مردم  وشهادت مسلمع

را شنید باز نگشت وچون توکلش در انجام تکلیف

برخدا بود راه را ادامه داد.حتی توکلش بر یاران همراه

هم نبود از این رو از آنان نیز خواست که هر که

میخواهد برگردد با این توکل بود که هیچ پیش آمدی

 نتوانست در عزم او خلل وارد کند

 در وصیتی که به برادرش محمد حنفیه در آغاز حرکت

 از مدینه داشت ضمن بیان انگیزه وهدف

خویش از این قیام در پایان فرمود:

((ما توفیقی الا بالله علیه توکلتوالیه انیب))۱

 یا در خطبه ای در روز عاشورا جمله

 ((انی توکلت علی الله ربی و ربکم))۲

را بیان کردند که شاهد دیگری بر این روحیه بارز است

این خصلت برجسته در آخرین لحظات حیات

حضرت نیز همراه او بود وقتی زخمی ونیزه خورده

 بر زمین افتاده بود در مناجات بلد و عارفانه با معبود

 خویش از این توکل بر ذات قادر متعال دم می زد:

((استعین بک ضعیفا و اتوکل علیک کافیا))۳


 

۱.وتوفیق من به جز کمک خداوند نیست.بر او توکل کردم

 وبه سوی او باز می گردم. سوره هود آیه۸۸     

 ۲.من بر الله که پروردگار من وشماست توکل کردم!سوره هود آیه۵۶ 

۳.توانا شدن بر تو ضعیف وتوکل کردن بر تو کافیست.


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 بهمن1387 توسط خادمين هيئت


پس از شهادت این دو شخصیت برجسته شیعه و

یاران صدیق امام حسینع به دستور ابن زیاد اجساد

مطهر حضرت مسلمع وهانی را در محله

 کناسه

به دار آویختند و سرشان را به سوی یزید فرستادند.

یزید اقدام ابن زیاد را پیروزی بزرگی برای خود دانست

و از شادی در پوست خود نمی گنجید

و به ابن زیاد پیغام داد:

(( شنیده ام که حسینع از مکه خارج شده

بنا به دعوت مسلمع  به طرف کوفه در حرکت

است راهها را بازرسی کنید هر که را

 مظنون یافتید دستگیر و با هر اتهام

کوچکی او را به قتل رسانید.))

ابن زیاد به دنبال آن دستور داد شیعیان امیرالمومنینع 

 را به صورت گسترده دستگیر  ساخته

 و زندانی کنند که رقم آن به ۱۲۰۰۰نفر رسید

 در میان دستگیر شدگان شخصیتهایی چون

 سلمان بن  صرد حزامی

و مختار ثقفی

 بودند


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 بهمن1387 توسط خادمين هيئت


(السلام علیک یا ابا عبدالله الحسینع)

سفر کردم به دنبال سر تو

 سپر بودم برای دختر تو

چهل منزل کتک خوردم برادر

به جرم این که بودم خواهر تو


با نزدیک شدن به ایام اربعین امام حسین ع این هفته

 به یاد قافله سالار کاروان عشق خانم

حضرت زینبس 

که این روز هاراهی سرزمین بلا میباشد به سوگ

 می نشینیم از شما عاشقان دعوت بعمل می اوریم تا در

 این مراسم به ما پیوسته تا هر چه با

شکوه تر به اقامه عزا بپردازیم 

 زمان:

۲۲/۱۱/۱۳۸۷بعد از نماز مغرب و عشا

 مکان:

حسینیه جوانان اسلامی متوسلین به حضرت ابوالفضل ع


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 21 بهمن1387 توسط خادمين هيئت


باز باران با ترانه ميخورد بر بام خانه

يادم آيد كربلا رادشت پر شور ونوا را

گردش يه ظهر غمگين گرم و خونين

لرزش طفلان نالان زير تيغ ونيزه ها را

باز باران با صداي كودكانه

از فراز گونه هاي زرد و عطشان با گهر هاي فراوان

ميچكد از چشم طفلان پريشان

پشت نخلستان نشسته

رود پر پيچ وخمي در حسرت لب هاي ساقي

چشم در چشمان هم آرام و سنگين 

ميچكد آهسته از چشمان سقا بر لب

اين رود بي جان باز باران

باز باران با ترانه آيد

از چشمان مردي خسته جان

هيهات بر لب از عطش در تاب ودر تب

نرم نرمك ميچكد اين قطره ها روي لب

شش ماهه طفلي رو به پايان

مرد محزون دست بر خون مي فشاند

از گلوي نازك شش ماهه بر لب خشك آسمان

با چشم گريان باز بارن

باز هم اينجا  عطش آتش شراره

جسمها افتاده بي سر پاره پاره

ميچكد از گوشها باران خون وكودكان بي گوش واره

شعله در دامان ودر پا ميخورد خار مغيلان

وندرين تفتيده دشت وسينه ها برپاست طوفان

دستها آماده شلاق وسيلي

چهره ها از بارش شلاقها گرديده نيلي

وندرين صحراي سوزانمي دود طفل سه ساله

بر زنان پاي خسته و دلشكسته

رو به رو بر نيزه ها خورشيد تابان

مي چكد از نوك سرخ نيزه ها بر خاك باز باران سوزان

باز باران قطره قطره

مي چكد از چوب محمل

خاك چادر زينب به آرامي شود گل

ميرود اين كاروان منزل به منزل

ميشود از هر طرف اين كاروان هم سنگ باران

اري اري شام وبام و سنگ وباز باران

اري اري تا نگيرد شعله ها در دل زبانه

تا نگيرد دامن طفلان محزون را نشانه

تانبيند كودكي لب تشنه اينجا اشك ساقي

برفراز خيمه بر گونه ها بر مشك ساقي

كاش مي باريد باران


آقا امام حسينع به شاعر اين شعر جزاي خير دهد

 ما كه استفاده كرديم شما را....

التماس دعا

 

 


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 21 بهمن1387 توسط خادمين هيئت


ضریح ملکوتی مسلم بن عقیلع شهر کوفه


جناب مسلمعبه محض شنيدن صداي سم اسبان

وهياهوي مردان دريافت كه آنان به طلب او آمده اند.

 فورا شمشير خود را برداشت وبر آنان حمله كرد

 و در چند حمله ۴۵نفر ازآنها را به هلاكت رساند

وبقيه را هم پراكنده كرد محمد بن اشعث پانصد سوار

 را به ياري طلبيد.مسلمعيك تنه در برابر جمعيت

 كثير دشمنان مقاومت كرد.دشمن كه خود

 را ياراي برابري با مسلمعنمي ديدبر بام خانه رفت

 وبا پرتاب سنگ وآتش زدن چوب اورا محاصره كرد.

مسلمعكه چنين ديد از خانه بيرون شد وبا شمشير بر

خصم زبون تاخت.محمد بن اشعث مسلمعرا به تسليم

دعوت كرد و او را وعده امان داد مسلمعپس از

مبارزه اي سخت در حالي كه تاب و توان خود را از

 دست داده بود حاضر به تسليم شد و به روايتي

در اثر تيري كه ازپشت بر وي وارد شد بر زمين افتاد

و دشمن او را دستگير كرد.

اشك٬ ديدگان مسلمعرا در بر گرفت و چون از او

درباره علت گريستن سوال كردند در جواب گفت:

((براي حسينع وخانواده او مي گريم

 كه در راه ورود به كوفه اند.))

مسلمع را نزد عبيدالله بن زياد  بردند هنگام ورود

 بر ابن زياد سلام نكرد و چون اعتراض يكي از ملا زمان را

شنيد خروش برآورد كه ساكت باش او امير من نيست.

عبيدالله گفت:

چه سلام كني و چه ابا نمايي تو را خواهم کشت.

سر انجام ابن زياد گفت كه مسلمع را بر بام قصر

ببرند و سر از بدنش جدا كنند و جسد او را

 از بالاي دارالعماره به پايين افكنند.

جناب مسلمع پيوسته تكبير و تسبيح ميگفت:

استغفار ميكرد و بر رسول خداصدرود ميفرستاد.

 مسلمعدر حالي كه ديگان را سوي گذرگاه

سيد و مولاي خويش حضرت

ابا عبدالله الحسينع

 دوخته بود جان به جان آفرين تسليم كرد.

 قاتل او فردي قسي القلب به نام

 بكير

بود پس از شهادت مسلمع ابن زياد هاني را طلب كرد.

 محمد بن اشعث به شفاعت از او پرداخت اما

سودي نبخشيد ابن زياد دستور داد كه هاني

را دست بسته به بازار برند.هاني در بازار مدام از

ياران خود ياري  مي طلبيد اما هيچ يك از افراد

قبيله به وي پاسخ ندادند هاني با قوت بسيار بندها

را از دست خود باز كرد و در جستجوي ابزاري 

 براي مقابله با دشمنان خود بود كه مزدوران  عبيدالله

 او را گرفتند و يكي از غلامان ابن زياد به نام

 رشيد تركي

او را به شهادت رساند.

هاني به هنگام شهادت ۸۹ سال داشت.

 تاريخ قيام حضرت مسلمعرا در كوفه

سه شنبه هشتم  ذيحجه سال شصتم

و برخي چهار شنبه نهم ذيحجه نوشته اند.


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 بهمن1387 توسط خادمين هيئت


 


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 بهمن1387 توسط خادمين هيئت




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 بهمن1387 توسط خادمين هيئت


مسلم بن عقیل ع با چهار هزار تن از یاران با اخلاص و

مومن وبا قبایل تحت فرمان خود به سمت دارالاماره

 حرکت کرد چیزی نگذشت که مسجد وبازار از مردم

پر شد وشامگاه کار بر عبیدالله تنگ گردید و او تنها

به محافظت قصر پرداخت تا مبادا مردم به درون قصر

 وارد شوند. ابن زیاد سران قبیله طرفدار بنی امیه

را فراخواند و از آنان خواست در میان مردم شایع کنند

 و آنها را از لشکری خیالی که از شام به سوی کوفه

 می آید بترسانند.سران قبایل که در میان آنان

حجار بن ابجر

شمر بن ذی الجوشن

شبث بن ربعی

 کثیر بن شهاب حارثی

وقعقاع بن شور ذهلی

 بودند هر کدام از سوئی برای مردم سخنرانی کردند

 و به عنوان خیر خواهی آنان را از عواقب کار ترساندند

و به سوی خانه و زندگی و زن و فرزندانشان هدایت کردند.

به این ترتیب مردم دنیا پرست از اطراف مسلمع پراکنده

 شدند و هر کدام به سوی زندگانی خویش رفتند و تا

 شامگاه جز معدودی در کنار  مسلمعبا قی نماندند.

پس از نماز مغرب و عشا جز سی نفر در مسجد

 کسی نماند هنگامی که از مسجد بیرون شد تنهای

 تنها بود نمی دانست چه کند کجا رود  او

نگران از آینده اسلام

 بی هدف و سر گردان در کوچه های کوفه می گذشت

 تا در کنار منزل بانوی مجلله ای به نام

 طوعه

که به انتظار آمدن پسرش  دم در ایستاده بود رسید 

 و از او کمی آب خواست تا رفع تشنگی کند

طوعه کاسه آبی به مسلمع داد اما

 مسلمع پس از نوشیدن آب همانجا ایستاد.

 طوعه گفت:(( چرا به منزل نمی روی؟ ))

مسلمع گفت:

 ((غریب هستم و در این شهر خانه ای ندارم من

مسلم بن عقیلع هستم که مردم کوفه با من بیعت

 کردندو بیعت خود شکستند.))

طوعه او را به منزل راهنمایی کرد و برایش

غذایی فراهم ساخت اما مسلمع تا صبح در اندیشه

 ناجوانمردی مردمان کوفه و حرکت امام حسینع

بیدار ماند و به عبادت پرداخت

چیزی نگذشت که پسر طوعه به نام بلال آمد و

چون ازکثرت رفت  وآمد مادر به شک افتاد موضوع

 را پس از اصرار زیاد و سوگند از مادر دریافت و فردای

 آن روز به جهت دریافت جایزه به دارالاماره رفت و به

 عبدالرحمن پسر محمد بن اشعث

محل اختفای مسلمعرا فاش کرد و چون به گوش

 ابن زیاد رسید محمد بن اشعث را مامور دستگیری

 مسلمعکرد و او بلافاصله با هفتاد نفر به

طرف  خانه طوعه روانه شد.


نوشته شده در تاریخ جمعه 18 بهمن1387 توسط خادمين هيئت


برخلاف جبهه باطل که به انسانها به عنوان ابرازی

 برای تامین خواسته ها ومنافع خویش مینگرند

 در جبهه حق مومن ارزش و کرامت دارد

کرامتش هم نشات گرفته از ارزش حق است

انسانها احترام دارند وبه لحاظ ایمانشان مورد تکریم اند

 معیار هم تقوا وایمان وتعهد است نه

رنگ وزبان وقبیله ونژاد ومنطقه جغرافیایی

امام حسینع در عاشورا به یاران خویش عزت

 بخشید آنان را با وفاترین یاوران حق دانست

خودرا به بالین یکایک یاران شهیدش

میرساند وسر آنان را بر دامن می گرفت بین آنان

تفاوت قائل نمی شدهم بر بالین

 علی اکبرع

حاضر شد هم بر بالین

 غلام خویش


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 بهمن1387 توسط خادمين هيئت